«اگر از من میشنوید، هیچ وقت چیزی به کسی نگویید. اگر بگویید، یواش یواش دلتان برای همه تنگ میشود.»
به زیر نویس Euronews دقّت نمیکردم. ولی وقتی نیمنگاهی بهاش انداختم، دیدم دائم یک خبر را تکرار میکند. خبری ساده ولی سهمگین:
US author J. D. Salinger dies in New Hampshire at 91.
فکر کنم حسّابی دلمان برایش تنگ شود... خیلی زیاد...
امشب چندین بار تلاش کردم تا پست را در خود وبلاگ قرار دهم، ولی نشد که نشد! دائم با این پیغام مسخره روبهرو میشدم

به امید روزی که بلاگفا این لیمیتهای مسخره را بردارد.
میاننوشت: آن یکی را که حتماً ملاحظه کردهاید؟! همانی که به شما گوشزد میکند «تنها مجاز به ورود دو هزار حرف میباشید.»!
میگفتم. بارها تلاش کردم ولی نشد تا اینکه در آخر، همهی آنچه را که میخواستم پست کنم، در یک فایل Docx ذخیره و آپلود کردم که میتوانید از این لینک دریافتش کنید.
نکته1: در فایل، در چند مورد به آدرسهای اینترنتی لینک داده شده. اگر خواستید آن لینکها را باز کنید، بعد از اینکه آنلاین شدید، فایل Docx را باز کنید و در حالی که کلید Ctrl را نگه داشتهاید، روی لینک کلیک کنید.
نکته2: پسوند Docx مختصّ Microsoft Office Word 2007 است.
به امید روزی که این محدودیتهای مضحک بلاگفا برداشته شوند!
برای یک مرده
پیشنوشت1: میتوانید این شعر گفتن را برای یک تازهدرگذشته مردهپرستی بدانید. میتوانید هم بگذاریدش به حساب یک حسّ عمیقِ غلیان کرده که حتّی خودم دلیلش را نمیدانم. و البتّه غم بهظاهر بیدلیلی که در اثر شنیدن این خبر بر قلب و روحم سیطره یافت.
پیشنوشت2: کسی که این شعر را برایش گفتهام اصلاً نمیشناسم! حداقل در این زندگیام. شاید در یکی از زندگیهای قبلی میشناختهامش که حالا از خبر مرگاش غصّهدار شدهام. فقط میدانم به تازگی در اثر تصادفِ رانندگی مغلوب داس دروگر و بیرحم شده است. و اینکه گویا در زندگی کوتاه بیست و چند سالهاش درد عشقی کشیده است که مپرس. به هر روی، روحش شاد و قرین آرامش باد...
شاخههای بیدِ مجنونِ گیسوی تو
هوشیعانا1
هوشیعانا
با دویست و ششمین2 تپش قلبت گفتی
شنیدم
که حالا
کمی غمگینم
امیر3 ولی نشنید
این آخرالزّمانی4 آیه از
سِفرِ نخست5 را
که: گوش فرا ده
به سارا6
و تو چه ناامید بودی از خوشبختی
آن زمان که ستارگان را نمیدیدی7
پراکنده بر بلندای آسمانها
و حال که رفتهای
امیر است یهودی سرگردان8
به جرم نساختنِ با تو
شاید هوپنوس9 خواباش کرده بود
که نشنید صدای تو را
و خوابهایی که راست بودند10
چه مغموم سفری است
و چه ناجوانمردانه حملهای
لعنت بر شما برادران11 باد
که قوتتان جز شادی دیگران نیست
و بیچاره آن سرگردان12
که از چنگِ هوپنوس گریخته
اسیر ظلم تو شده13
گرفتار مگایرا
تیسوفه
و آلکتو14 خواهد شد
اندوهناکم از اندوهِ تو
از عشقی موهوم که بر بلندای موریا15
قربانی نشده16
خونش در برابر دیدگانات فرو ریخت17
غمینم از مرگات
اینچنینی
در تنهایی و
ناامیدی
به من بگو حال کجایی؟
آیا سربروس18 تو را که دید
اشک نریخت؟
آیا هادس19 عصایش20 را برای تو به زمین نگذارد؟
از مسندِ آبنوسی21 خود فرود نیامد؟
شاید که چون تو را دید
با هدیهی سیکلوپها22 گریخت
آیا در دنیای زیر زمین
از آن گلهای زرد و بنفش میشود یافت؟
آیا موهای مجعّدت را باز هم
به تاجِ گل زیور خواهی داد؟
آیا اینک در بادهایی که زیر زمین میوزند
آنها همچون شاخههای زیبای بید
به رقص در آمدهاند؟
گلستانهای خودرو
جنگلهای انبوه را
میتوان آنجا جُست؟
ای آشنای غریبه
و ای غریبهی آشنا
امیدوارم شاد باشی هر جا
به دیدار بارگاه و مزارت خواهم آمد
در حبرون23 خودت
در مخپلای24 جاودان از عشقت
خلیلِ الخلیل25 تو خواهم شد
ای غریبه...
شاید...
شاید که باز همدیگر را دیدیم
و شاید این بار شناختیم
در زندگی دیگرمان
به سانِ پیشین زندگیهامان
شاید...
پاورقی:
1: معادلی فارسی برای کلمهی Hallelujah. این واژه نخستین بار در «مزامیر» داوود به کار رفته است و معنی آن «حمد و سپاس برای خداست»، «تسبیح» و «ستایش» میباشد.
2: خودروی سارا یک پژو دویست و شش بود. او با همین اتوموبیل تصادف کرد.
3: نام معشوق ساراست. در این شعر گاه گاه در نقش ابراهیم خلیل الله ظاهر میشود.
4: صفت آخرالزّمانی از جهت شمارهی آن به این بخش از سِفرِ نخست اختصاص یافته. چرا که شمارهی این بخش 21:12 است. طبق تقویمهای مایایی و سایر پیشگوییها در این زمینه، دنیا در تاریخ 12/21 سال 2012 به پایان خواهد رسید.
5: سِفرِ نخست یا سِفرِ پیدایش، اوّلین سفر از اسفار پنجگانهی تورات است.
6: اشارهای است به آیهی 21:12 که در بخشی از آن، خدا ابراهیم را میگوید:«... پس هر آنچه ساره به تو گفته است، سخن او را بشنو...»
7: اشاره به کتاب پیدایش، فصل پانزدهم آیهی 5 که میگوید: و او را بیرون آورده، گفت: اکنون به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمر هر گاه آنها را توانی شمرد. پس به وی گفت: ذُرّیت تو چنین خواهد بود.
8: یهودی سرگردان شخصیتی است که در روز مصلوب کردن عیسی، هنگامی که وی در حال کشیدن صلیب بر دوش بود، بر وی خندید و او را مسخره کرد. از آن روز به بعد، این شخص سرگردان شده است و تا رستاخیز دوبارهی روحالله سرگردان خواهد بود.
9: هوپنوس در اساطیر یونانی خداوند خواب است.
10: «خوابهایی که راست بودند» به رؤیاهای صادقهی ابراهیم اشاره دارد. یهوه از طریق این رؤیاها به ابراهیم وحی میکرد.
11: «برادران» هوپنوس و تاناتوس هستند. هوپنوس خدای خواب و تاناتوس خدای مرگ است. آنها فرزندان نوکس، خدای شب، هستند. این دو برادر، در تارتاروس میزیند. تارتاروس عمیقترین نقطهی دنیای زیر زمین است. محلّی است مرطوب، تنگ و شبیه سیاهچاله که دیوارهایی از جنس برنز دارد.
12: اشاره به شخصیت یهودی سرگردان. به شمارهی 8 رجوع شود.
13: اشارهای است به آیهی 6 از فصل 16 کتاب پیدایش. این آیه اینگونه آغاز میشود: و سارای به ابرام گفت: ظلم من بر تو باد!
14: مگایرا، تیسوفه و آلکتو خدایان انتقام یا ارینئوسها هستند. آنها را به شوخی ائومندیس به معنی مهربانان میخوانند.
15: سرزمین موریا جایی است که یهوه به ابراهیم دستور داد تا اسحاق را در آنجا قربانی کند.
16: «قربانی نشده» اشاره به نجات یافتن اسحاق از قربانی شدن به وسیلهی پدرش، ابراهیم، است.
17: سارا در واپسین لحظات زندگی تصوّر میکرد که ابراهیم، پسرشان اسحاق را قربانی کرده است. وی با همین تصوّر اشتباه درگذشت.
18: سربروس سگ سه سر بزرگی است که نگهبان درب دنیای زیر زمین است.
19: هادس خدای دنیای زیر زمین است. وی همچنین مالک تمام معادن زیر زمین نیز میباشد.
20: هادس به عنوان یکی از ایزدان دوازدهگانهی المپنشین، عصایی سلطنتی دارد.
21: تخت پادشاهی هادس از جنس چوب آبنوس است.
22: سیکلوپها سه برادر غول به نامهای برونتس، استروپس و آرگس هستند. آنها یک چشم در وسطِ پیشانی دارند و با هم در یک جزیره زندگی میکنند.
23: حبرون نام شهری است که مقبرهی خانوادگی ابراهیم در آنجا واقع شده است. در این مقبره سارا، ابراهیم، اسحاق، ربکا، یعقوب و لعیا به خاک سپرده شدهاند.
24: مخپلا نام غاری است که ابراهیم آن را در حبرون خریداری کرد و سارا را در آنجا به خاک سپردند. این محل بعدها مقبرهی خانوادگی ابراهیم شد.
25: الخلیل نام عربی حبرون است.
تصویر: بخشی از تابلوی «روز مرگ» اثر «ویلیام آدولف بوگرو».
برای یک زنده
پیشنوشت: این بخش دو تکّهای را تقدیم میکنم به هماو که خودش و برادرش میدانند! برای زادروزش... با مهر فراوان.
تکّهی اوّل:
درست مثلِ درخت
ای سبزترین صحراها
بوستان صنوبران
برافراشته
و رعنا
ای صاحب بزرگترین دردها
با آن جسم کوچکات
سایهسارِ سارها
امید داشته باش
به فردا...
تو را منکر خواهند شد
آنچنان که انبیاء را دیوانه خواندند
بُستانِ همیشه سبزت را
صحرایی خواهند خواست
تاب بیاور در مقابلشان
تو را برنمیتابند
پس شکستنت را خواهانند
نشکن باش و سخت
در مقابل سرسختان
ای همیشه بهار من
حرمتِ زمینی تو
نشانهای به غایت زیبا
و در خورِ
مادر طبیعت
آنان که تو را نشناسند
برگهای خرّم و نرم تو را
«سوزنی» خوانند
ولی آن که تو را ببیند
بشنود
بفهمد
همیشه بهار خواهدت یافت
ای نگین الاخضرِ بکر
الحق که به سانِ درختی
لطیفی در عین سرسختی
هماو که با تو برخورد کند
پوستهای سخت خواهد دید
دریغا که بالا را نمینگرند
این مخلوقاتِ کوچکِ سادهاندیش
تا آن سبزی جاودان را شاهد باشند
و توی «واقعی» را...
تو درست آنجایی
در معرضِ داغترین شعاع نگاه خورشید
و در گفتوگو با آزادترین
تندترین
رامنشدنیترین بادِ زمین
تو درست آنجایی
در دست نیافتنیترین نقطهی درخت
تو درست آنجایی
در رفیعترین جای این گیاهِ جاویدانسبز
و تو درست آنجایی
چرا که هر روز تو
با پسینروزت فرق دارد
چرا که با ریشههای خود
که دویدهاند در خاک فرهنگ و ادب
بالا و بالاتر میروی
دست نیافتنی
و
دست نیافتنیتر...
پاورقی:
تمام اِلِمانهای این شعر را صاحباش میداند. نیازی به توضیح نیست.
تکّهی دوم:
این هم آن یکی که گفتم پنج تا باشد یا هفت تا!!! نمیگویم چند تاست تا حداقل این یک بار را سورپرایزت کرده باشم!!! از اینجا دانلودش کن با حجم 5.102 مگابایت. ولی باید Winrar و Adobe Acrobat Reader داشته باشی.
تصویر: تابلوی «نمای جنگل در ظهر» اثر «میخائیل کنستانتوویچ کلودت بارون فون ژورگنسبرگ».
