Cinema is a matter of what's in the frame and what's out.


ديگه چي ؟
آها كادو بايد بدم ؟
بيا اين هم كادوت . دهه ي 60 نامجو رو كه فكر مي كردم نداريش آپلود كردم .

+
آهنگ « ای ساربان » نامجو بد جوری مرا گرفته .
جادويي است .
كلّاً همه ي آهنگ هاي اين مرد عجيبند و جادويي . البته براي من . شما را نمي دانم .

+
ديشب شروع كردم داستان زري ، مينا ، مرجان ، خسرو و يوسف را .
حالا آن اتو كشيده هاي بريتانيايي و آن مرتيكه يك لا قباي ايرلندي به كنار ، برادر و خواهر يوسف هم همينطور .
از ۴۰ صفحه ي اوّلي كه با چشم پف كرده ، شلّاقي خواندمش خوشم آمد .
اوّلين آشناييم با سيمين ، در « غروب جلال » بود .
هر چند ، پيش از آن در « سنگی بر گوری » چند باري نمايي نمايانده بود در گوشه و كنار داستان جلال ، امّا از خودش تا پيش از غروب جلال هيچ نديده بودم .
مزه ي غروب جلال هنوز زير دندانم است .
حالا بايد ببينم اينجا چه كرده است خانم نويسنده .

+
بدترين چيز اين است كه مجبور باشي كتاب هاي محبوبت را توي كارتن هاي بزرگ بسته بندي كني و شيرين ترين سنگيني ، وزن همه ي كتاب هاي داخل كارتن است ، زماني كه ميخواهي بيرونشان بياوري .
درد قشنگي است ، حتي اگر عفونت سينه ات عود كند و به سرفه هاي شديد بيفتي .
سنگيني زيبايي است ، حتي اگر كمرت درد بگيرد از جا به جايي آن كارتن هاي چند ده كيلويي .
همه ي قشنگي اش به اين است كه چند ساعتي ، همه ي كارتن هاي پر از كتاب را دور و بر خودت مي چيني و ساعت ها وقت صرف ميكني تا از هر كتابي چند خطّي بخواني .
بعدش هم باز باید کتاب ها را بچینی داخل کارتن های صفت و محکم و بگذاریشان سر جایشان .

+

ون سنت لعنتي طوري ساخته اش كه هر ننه قمري با ديدن فيلم حس مي كند يك پا فيلمساز است و فقط دوربين و بند و بساطش را ندارد ، من جمله خودم .

+
- آخه من چطوري تو رو بكشم ؟ تو من رو ... كامل مي كني !

+
- وندي ، من اومدم خونه .

+
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

گوشي تلفن را بر مي دارم . شماره را با سرعت مي گيرم .
آن طرف خط گوشي را بر مي دارند . صدايي نرم و لطيف كه شكي ندارم از آن يك زن است پاسخ مي دهد : بله ؟ بفرماييد .
سكوت مي كنم .
صداي زنانه و نازك دوباره مي گويد : بله ؟ الو ؟ آقا ...
مي ترسم جواب بدهم . سكوتم را نمي شكنم .
ناگهان صداي زنانه تبديل به صدايي زمخت ، گوش خراش و خش دار مي شود و فرياد مي كشد : جواب بده ...
مي ترسم . ترس روي مغزم اثر مي كند و سكوتم ترك بر مي دارد .
مي گويم : ببخشيد ... من ... مي خواستم ...
صداي خش دار دوباره همان حالت گوش نواز اوليه را پيدا مي كند و صداي زنانه ي زيبا در گوشم مي گويد : مي دونم چي مي خواي . آدرس رو يادداشت كن ...
به خودم مي آيم و تماس را قطع مي كنم .
خوشحالم كه كار به آدرس نكشيد .
خوشحالم كه قرار نيست صاحب صدا را ملاقات كنم .
آشفته و مضطرب به اين سو و آن سوي اتاق مي روم .
نمي دانم چه بايد بكنم .
كم كم دارم آرام مي شوم كه تلفن زنگ مي زند .
به سمت تلفن مي روم .
شماره را مي خوانم : 666
لبخندي مي زنم و انگار كه منتظر تماس بوده باشم گوشي را به سرعت بر مي دارم .
صداي زيباي زنانه مي گويد : ...
پ . ن : اين تصوير مربوط به فيلم « Underground » است و صرفاً براي ياد آوري آن فيلم اينجا گذاشته شده و هرگونه شباهت تصوير به مضمون داستان كاملاً غير تصادفي و از روي عمد بوده است .

حس عجيبي است؛ واقعاً حس عجيبي است .

+
در هفته ي گذشته دو پرونده براي Big Fish تيم برتون ديدم . يكي در مجله اينترنتي كارنامه و ديگري در هفتان .
به شما پيشنهاد ديدن اين دو پرونده را ميدهم .

+
آه ، من ديدم تو را . آه ، من ديدم تو را .

