- تا باشه از اين سوختنا !
گام به گام تا جوكر شدن ... گام نخست ...
پ. ن : اين پست كاملاً شخصي است و جز دو نفر ( كساني كه دو جمله ي اول را گفتند ) ، كسي آن را نمي فهمد ، مگر با توضيحات نگارنده .

نمي دانم چرا ... امّا به هر روي ، اين شما و اين نامربوط هاي دوم .
پيش از ديدن دو نكته را ياد آوري كنم :
۱ - اين پست بيشتر عكس است .
۲ - يادتان باشد ، اين ها كاملاً نامربوط اند .
نامربوط هاي اول :
ياسر عرفات كه معرّف حضور هست . سمت چپ عرفات : ابراهيم يزدي . سمت راست عرفات : سيد احمد خميني ، فرزند آيت الله روح الله خميني ، فرزند آيت الله خميني . گويا دارند شعار ميدهند .

از سمت راست ، دومين نفر جناب ياسر عرفات است و از سمت چپ ، اولين نفر ، صدام حسين . متوجهيد كه ... عربي ميرقصند .

نامربوط هاي دوم :
نقاشي ديواري نو يا كهنه ؟!


نامربوط هاي سوم :
دو ميزبان و يك ميهمان


نامربوط هاي چهارم :
نقاشي ديواري نو يا كهنه ؟!؟!؟!


پي نوشت : هر گونه برداشتي از تصاوير بالا ، كاملاً بر عهده ي مخاطب مي باشد و اين تصاوير از نظر نگارنده ، نامربوط هايي بيش نيستند .
پيش نوشت : بخش هاي قرمز ممكن است به ديگر نامربوط ها ، مربوط باشند ... ممكن است ...
نامربوط اوّل
كوچه ها باريكن دكونا بسته ست
خونه ها تاريكن طاقاشكسته ست
ازصدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي برن كوچه به كوچه
نگا كن مرده ها به مرده نمي رن
حتي به شمع جون سپرده نمي رن
شكل فانوسين كه اگه خاموشه
واسه نفت نيست ، هنوز ، يه عالم نفت توشه
جماعت من ديگه حوصله ندارم
به خوب اميدو از بد گله ندارم
گرچه از ديگرون فاصله ندارم
كاري با كار اين قافله ندارم
كوچه ها باريكن دكونا بسته ست
خونه ها تاريكن طاقا شكسته ست
ازصدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي برن كوچه به كوچه
كوچه ها باريكن دكونا بسته ست
خونه ها تاريكن طاقا شكسته ست
نامربوط دوم
تصوير : داريوش فروهر

نامربوط سوم
ما علاوه بر اينكه زَندگی مادی شما را میخواهيم مرفه بشَد، زَندگی معنوی شما را هم میخواهيم كه مرفه باشد. شما به معنويات احتياج داريد. معنويات مارا بردهاند اينها. دلخوش نباشيد كه مسكن فقط میسازيم. آب و برق را مجانی میكنيم. اتوبوس را مجانی میكنيم. دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را عظمت میديم . شما ر ا به مقام انسانيت میرسانيم. اينها شما را منحط كردند. اينقدر دنيا را پيش شما جلوه دادند كه خيال كرديد همه چيز اين است. ما هم دنيا را آباد ميكنيم هم آخرت را. يكي از اموری كه بايد بشد همين معناست كه خواهد شد. اين دارایی از غنايم اسلام است و مال ملت است و مستضعفين، و من امر كردم به مستضعفين بدند و خواهند داد.
بخشي از سخنراني آيت الله خميني در دهم اسفند ماه ۱۳۵۷ ، قم .
تصوير : اوّلين مصاحبه ي مطبوعاتي آيت الله خميني . پانزدهم بهمن ماه ۱۳۵۷ . دقايقي پيش ، مهندس مهدي بازرگان به رياست دولت موقت انتخاب شده است . سمت چپ : ابراهيم يزدي . يكي از موسسان حزب نهضت آزادي ايران ( كه خانه ي احزاب ايران ، آن را به رسميت نمي شناسد ) . سمت راست : صادق قطب زاده . رئيس سابق اداره ي راديو و تلويزيون . اعدام شده به تاريخ بيست و چهارم شهريور ماه ۱۳۶۱.

+
- حاضريد زندگي خودتان را فدا كنيد ؟
- بله .
- حاضريد كسي را بكشيد ؟
- بله .
- عمليات خربكارانه اي انجام دهيد كه احتمالاً به مرگ صدها انسان بي گناه منجر شود ؟
- بله .
- كشورتان را تسليم قدرت هاي خارجي كنيد ؟
- بله .
- حاضريد تقلب ، جعل ، تهديد ، فاسد كردن افكار كودكان ، توزيع مواد مخدر ، رواج فحشا ، شيوع بيماري هاي آميزشي و انواع كار هاي ديگر را انجام دهيد كه موجب تضعيف و نابودي قدرت حزب شود ؟
- بله .
- اگر ، فرضاً ، به منظور برآوردن هدف هامان لازم باشد به صورت يك بچه اسيد سولفوريك بپاشيد ، آماده ايد اين كار را انجام دهيد ؟
- بله .
- حاضريد هويت خودتان را تغيير دهيد و بقيه ي عمر را به صورت يك مستخدم و يا كارگر كشتي باشيد ؟
- بله .
- حاضريد در صورتي كه ما يك روز به شما دستور دهيم ، خودكشي كنيد ؟
- بله .
- آيا هردوي شما حاضريد از هم جدا شويد و هرگز هم ديگر را نبينيد ؟
جوليا دخالت كرد و گفت : « نه ! »
بخشی از کتاب ۱۹۸۴ ، اثر جورج اورول .

+
People should not be afraid of their governments. Governments should be afraid of their people.

اين ها را شايد نشايد شعر خواند . امّا من اين ها را شعر مي دانم . شعر هاي كوتاهي كه « من » در آن متجلّي شده است .
قلمرو ممنوعه
گاهي زياد
گاهي مباد
آنچه كه قانون منع داد

زندگي
گاهي فلج
گاهي فرج
تار زندگي ، بر پودش ، رج به رج

پرواز ناز
روزي پرواز
تا دور ، تا دراز
چيست ؟ يك خيال ناز

روزهاي زمستان
فصل سرما
من ِ تنها
كي شب خواهد شد اين روز ها ؟!

انقلاب
شور انقلاب
ماهي رو قلّاب
كجا رفت تيمسار افراسياب* ؟!
******
تيمسار افراسياب يك شخصيت خيالي است .
تصوير : صادق قطب زاده .

عشق دريا
منم تنها
شوق دريا
دريا ... دريا ... دريا

شعور
آب را مي كنم ادراك
كجايم ؟
تا كمر در خاك

ناپلئون
طغيان احساسات
اين منم ، ناپلئون*
قلعه ي حيوانات
******
در اينجا مراد نه كاملاً ناپلئوني است كه با مسكوي سوزان مواجه شد و نه كاملاً ناپلئوني كه او را در تصوير مي بينيد .

كاراكتر
زمستان و من
تنهايم با دي وي دي
با مورگان فري من*
******
مخصوصاً در نقش كارآگاه سامرست .

اشرف مخلوقات
گريه ي انسان
شيهه ، زوزه ، عرعر حيوان
انسان ... حيوان ... انسان ؟! ... حيوان ؟! ... حيوان
