تبليغاتX
A Beautiful Mind
نگرشي در باب « ... ِ هفته »، يا تنبلي نكنيم  ِ هفته

 اصولاً اگر بخواهم همينطور به تنبلي ادامه بدهم و ننويسم و به همين «... ِ هفته» و « چندگانه هاي بيگانه » و اخيراً به لطف بلاگفا، پست هاي چند موضوعي اكتفا كنم، بايد قيد نوشتن را بزنم! خودم خيلي خيلي خوب مي دانم كه ننوشتن، آفت نوشتن و تنبلي دشمن قلم است، امّا لذتي كه در ننوشتن وجود دارد، در تنبلي و تن پروري پيدا مي شود، در فعاليت نيست. ولي همين نوشتن است كه كليد جاودانگي است! پس اگر مي خواهم نامم بماند، بايد راحتي را بدرود گويم و با آغوش باز پذيراي نوشتن و كار شوم. امّا اين كار بس سخت است ... دعايم كنيد!!!

 

خدا خفه ات نكنه، چقدر ما رو خندوندي  ِ هفته

نيك آهنگ كوثر طنز پردازي بود در داخل كشور كه چند سالي است مقيم كانادا شده. حتماً كاريكاتورهاي سياسي نيك آهنگ را ديده ايد. او در راديو زمانه صفحه اي مخصوص به خود دارد و هر شب برنامه اش با عنوان كلاغستون از اين راديو پخش مي شود. كلاغستون برنامه اي طنز است كه خبر هاي روز را به طنز مي كشد و مخاطب را گاهي بدجوري مي خنداند. بد نديدم پيشنهاد بدهم تا شما هم برويد و بخوانيد و بشنويد و بخنديد!

بخشي از برنامه ي در سنه ماضي اتفاق افتاد - 1 را در ادامه مي خوانيد : با افزایش میزان تعرض مسوولان به خواهران در محیط‌ها آموزشی، از این پس این مراکز به محیط‌های "آمیزشی" تغییر نام خواهند یافت. وزارت آمیزش و پرورش اعلام کرد برادران و مسوولان عزیز دانشگاهی البته بهتر است برای رفع حاجات لازمه به خانه‌های عفاف در بیرون دانشگاه تشریف ببرند تا حواس دانشجویان زیادی پرت نشود. وزارت بهداشت درمان و آمیزش پزشکی(آموزش پزشکی سابق) از کلیه مقامات دانشگاه که قصد تعرض به دانشجویان را دارند تقاضا کرد مسائل بهداشتی را رعایت کنند. این وزارت‌خانه قرار است دستورالعمل تعرض بهداشتی در محیط‌های دانشگاهی را به تمامی مدیران ارسال کند. از خواهران گرامی نیز درخواست می‌شود برای رفع هر گونه سو تفاهم، قبل از رفتن به اتاق مسوولان دانشگاه و غیره، حتما لباس جنگی و کلاه‌خود و سپر و غیره همراه خود داشته باشند!

 

از اين كتابا هنوزم ميشه پيدا كرد  ِ هفته

در هفته اي كه گذشت سه كتاب به دست گرفتم كه بنا به دلايلي هر سه نصفه و نيمه رها شدند. اوّلي «سلوك» از محمود دولت آبادي بود كه چون با نثر و شيوه ي نگارش آن كنار نيامدم، كنارش گذاشتم. دومي «اسپارتاكوس» بود كه پنجاه صفحه ي اوّل آن را هم خواندم ولي به دليل تنبلي و كارهاي پيش آمده، آن هم رها شد و امّا سومين كتاب. كتاب «براي تاريخ» به قلم «عماد الدّين باقي» كه محور آن وزارت اطلاعات و شخص «سعيد حجاريان» است. البته از سومين كتاب هم عجالتاً فقط حدود شصت صفحه خوانده ام، امّا بخش اوّل آن كه مصاحبه اي است با برادر اندكي خشن دهه ي شصت، آقاي حجاريان، اطلاعات جالبي درباره ي «سعيد امامي» و وزارت خانه و نحوه ي تشكيل آن و وزير معروف آن «علي فلاحيان» در خود دارد. حال بايد تا آخر بخوانم و ببينم ديگر چه گفته شده در اين كتابي كه در دست دوم فروشي پيدايش كرده ام.

 

دل من منتظر شما بود  ِ هفته

حنا حنا، خانوم حنا
چه اسمیه اسم شما
ناز آهنگ بهاره
صدای نرم زمزمه
میون بارون و گله
بوی عاشقونه داره
عروسی ستاره ها تو اوج چشمای شما
یه افق منظره داره
برای پرواز دلم رو به حیات عاشقا
چشمتون پنجره داره
حنا خانوم دل من یه جای رويان انگار منتظر شما بود
پشت در انستيتو اون همه بيا و برو
به خاطر شما بود

با اندكي دخل و تصرّف!

به مناسبت به دنيا آمدن حنا خانوم، اوّلين بز شبيه سازي شده ي ايراني در موسسه ي رويان.

 

خدا خيرت بده اخوي عزيز دل  ِ هفته

شنبه ي اين هفته، همين هفته اي كه گذشت، مصادف بود با گرفتن اوّلين خبر درست و حسابي بعد از مدت هاي مديد از برادر ناديده ام! ميليون ميليون بار از تو متشكرم داداشي عزيز كه خبرم كردي! كه برگشتي!

اي داداشي شاد باش و دير زي ...

 

اينم گربه رقصوني جديدشونه، ميگي نه نگاه كن  ِ هفته

هنوز انگ هاي «مفسد في الارض» و «محارب» بودن در ياد و خاطره ي بسياري كسان كه شاهد اعدام هاي گسترده و بي حدّ آيت الله العظمي خلخالي بوده اند زنده است. امّا با گذشت ساليان نه چندان متمادي و حدود سي ساله، گويا حنا ( نه حنا خانومي كه بالا ذكر شد ) ي فساد في الارض و محاربه رنگ خودش را از دست داده، چرا كه اخيراً با اتهام «برانداز نرم» بسيار برخورد مي كنيم.

كنترل و نظارت شديد بر روي اينترنت هم اخيراً شهودي و نيز طبق گفته هاي رسمي تا حد بسيار زيادي افزايش يافته است. شهودي اش را مي توان در موج جديد فيلترينگ ديد كه در داخل صفحه نوشته شده است :

در صورتي که اين سايت به اشتباه فيلتر شده است با پست الکترونيکي

 filter@dci.ir

با درج نام دامنه مورد نظر در موضوع نامه و ارايه توضيحات لازم

مکاتبه فرماييد

و اعلام مقابله ي رسمي را هم مي شود در خبر ها پيگيري كرد كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به براندازان نرم هشدار داده است و گفته « هر شخص حقیقی یا حقوقی به هر طریق نرم و در فضای مجازی، اقدام به گسترش عملیات ضدّ دین، ضدّ فرهنگ و براندازانه کند، این نیرو لحظه ای از او غافل نخواهد بود و به شدت درهم کوبیده خواهد شد.  »

خلاصه اينكه اين «برانداز نرم» تازه مد شده و بايد به آن عادت كرد!

 

بعد از مدّت ها يه فيلم ديدم، شما هم ببينيدش  ِ هفته

فيلم سينمايي The Jacket را بعد از مدتي طولاني فيلم نديدن و پس از يك فيلم به واقع آشغال ( Tomb Rider ) ديدم و همين باعث شد زيادي از آن خوشم بيايد. شايد واقعاً لايق اين همه خوش آمدن باشد، نمي دانم. داستان درباره ي سربازي بود به نام «جك استاركس» كه طي اتفاقاتي به يك آسايشگاه بيماران رواني راه پيدا كرد و آنجا، بر اساس روش نه چندان صحيح دكتري تحت درمان قرار گرفت و همين درمان هاي شكنجه وار، دريچه اي بود كه استاركس از طريق آن از سال نود و دو به دو هزار و هفت سفر مي كرد. ساختار جالبي داشت، بد نيست شما هم اين فيلم نسبتاً پيچيده را ببينيد. البته نه بعد از Tomb Rider !!!

 

ديدي چي شد ؟! حالا من چي كار كنم  ِ‌ هفته

خبر را كه شنيدم بهت زده شدم و به قول دوست كاشاني يكي از دوست هايم « وحشتم گرفت ! » ولي بايد بر خودم مسلّط مي شدم، خودم را كنترل مي كردم و به جاي اينكه به آشفتگي ذهني اش دامن بزنم، كمكش مي كردم و دلداري اش مي دادم. سخت بود ولي شد. خيلي خيلي سخت بود... ولي بالاخره توانستم افسار افكار و احساساتم را در دست بگيرم و رامشان كنم. خوشبختانه فعلاً همه چيز دارد سيكل عادي خود را مي گذراند و اينقدر در اين چند روز اميد و اميدواري از خودم ساطع كرده ام كه تعجب خويش را هم بر انگيختم !!!

 

اگه بگم سليطه، برانداز نرم حساب ميشم  ِ هفته

همسر الهام، سخنگوي دولت و ايضاً چند جاي ديگر، اصولاً سليطه است!!!!! بد نيست نگاهي به معني سليطه بيندازيم و بعد برويم سراغ بقيه اش!

سلیطه . [ س َ طَ ] (ع ص ) زن دراززبان . (منتهی الارب )(زمخشری ) (دهار). زن هرزه چانه و زبان دراز. (آنندراج ). چیره بر شوی . (یادداشت مؤلف ). زن غوغایی و فتنه انگیز و زبان دراز و چغاز. (ناظم الاطباء) - از لغت نامه ي دهخدا

مي گفتم، خانم رجبي از آن رو سليطه هستند كه اصولاً بدجوري مقاله و كتاب مي نويسند. آن از «احمدي نژاد معجزه ي هزاره ي سوم» شان و اين هم از مقالات آتشين شان در كوبيدن انواع و اقسام مخالفين از آن تندروهايشان تا همين مير حسين موسوي. در هفته ي گذشته خانم رجبي توپيده اند به موسوي كه : چرا شما كار آن طنز نويس را سرزنش كرديد ؟! شما با اين كارتان مردم را به ديدن و خواندن مطلب او تشويق كرديد و تا عمر دارم از شما نمي گذرم و الخ .

حالا طنز نويس كه همان نيك آهنگ كوثر باشد چه كرده ؟! در يكي از مطالبش شوخي تندي با رجبي و الهام كرده! مير حسين چه كرده ؟! به نيك آهنگ تشر زده كه چرا اينطور كرده اي و رجبي چه كرده ؟! ... و الخ. همان كه گفتم، رجبي سليطه گري در مي آورد!!!

اصلاحيه در ساعت هجده و سي و يك دقيقه ي عصر جمعه : عزيزي با نام «يك آشنا» گوشزد كرده اند كه طنازي كه سليطه را به طنز كشانده، نه نيك آهنگ و ابراهيم نبوي بوده است. با سپاس فراوان از «يك آشنا» به خاطر تصحيح اين نكته! ولي كاش يك ايميلي، آدرسي، چيزي از خودت به جا مي گذاشتي يك آشناي گرامي! باز هم سپاس.

 

به باد رفت، ز ياد رفت  ِ هفته

از آهنگ «سه راه آذري» نامجو زياد خوشم نمي آمد، امّا چندي پيش كه دوباره گوشش دادم، نتوانستم قطعش كنم و مدتي همينطور مدام مي شنيدمش و هنوز هم مي شنوم. بعضي بخش هايش بيشتر از باقي بخش ها به دل مي نشيند و از همه دل نشين تر آن بخشي است كه مي خواند : « نرو نرو نرو به زير كار و بار دلبران گران / خزان شدي و سست و زرد از كران تا كران / دلت چه شد، دلت چه شد / به باد رفت، تمام ايده ها و آرزو ز ياد رفت ». اميدوارم اگر نشنيده ايد بشنويد و لذتش را ببريد.

دلت به انتظار چشمهاست عدد بده
دلت به انتظار چشمهاست
ببین جهان چگونه کرده است راست

نرو به زیر کار و بار دلبران گران
نرو نرو نرو به زیر کار و بار دلبران گران
خزان شدی و سست و زرد از کران تا کران
دلت چه شد دلت چه شد
به باد رفت تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت

 

اين بابا كي بوده، شما مي شناسين  ِ هفته

بعضي وقت ها بدون هيچ دليل واقعاً منطقي و خاصي جذب يك سري شخصيت هاي تاريخي مي شوم. ميروم سراغشان و درباره شان مي خوانم و مي فهمم و مي گردم كه چه كساني بوده اند. ناپلئون، هيتلر، ماري آنتوانت، ماكسيميليان روبسپير، سعيد امامي، مائو، استالين، گاندي و اخيراً هنري آ. كيسينجر جزو اين دسته اند. حال اگر شما كتاب خوبي درباره ي اين آخري سراغ داشته باشيد بسيار خوشنودم مي كنيد اگر با من نيز درباره اش سخني بگوييد.

البته كتابي با نام « Kissinger: Portrait Of A Mind » سراغ دارم، امّا با توجه به سال چاپ آن، هزار و نهصد و هفتاد و سه ، درباره ي خريد آن دو به شك هستم. اگر شمايي كه مي خواني، اطلاعاتي داري ممنون مي شوم دريغ نكني !

 

مبارك مبارك تولّدت مبارك  ِ هفته

امير عزيز، زادروزت را به تو تسليت مي گويم و اميدوارم ساليان سال بتواني اين دنياي كثيف را تاب بياوري و خستگي به خودت راه ندهي و بوي گندش مشمئزت نكند !!!

با آرزوي همه ي چيز هاي منقرض شده و در حال انقراض، از جمله دايناسورها و خوبي براي تو !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 5:59  توسط kz  | 

بله! و به ميمنت و خوشي موضوع « ... ِ هفته » هم راه اندازي شد تا درباره ي هفته اي كه گذشت در انتهاي هر هفته بنويسم!

 

پاتوق اينترنتي ِ هفته

در هفته ي گذشته از دو وب سايت بيش از باقي وب سايت هاي معمول بازديد كردم كه يكي از آن ها همين بلاگفاست و ديگري راديو زمانه. امّا چرا راديو زمانه ؟! چون علاوه بر اخبار دست اوّلش، در بسياري زمينه ها مطالبي دارد كه بسيار جالب توجه هستند و از جمله ي آن ها مي توان به بخش عباس معروفي، زم تون و راديو سيتي اشاره كرد. مطمئناً از سر زدن به اين وب سايت ضرر نخواهيد كرد.  

 

باشه هر چي تو بگي  ِ هفته

همين چند شب پيش بود. گفتم ، گفت ، باز من گفتم ، از رو نرفت و ادامه داد ! خلاصه آن قدر گفتم و گفت و گفتيم و گفتند كه كار رسيد به جاهاي باريك كه « بيا سند رو كن » و « اگه سند رو نكني دروغگويي »! ما هم كه اصولاً در بعضي مسايل آينده نگري را زنده به گور كرده ايم، خواستيم سند رو كنيم براشان! امّا قبلش با يكي دو تن از رفقا صحبت كرديم كه چه كنم و چه نكنم و خطري هست و خطري نيست ؟! يكيشان گفت اگر رو كني، عمراً اسمت را نمي آورم! ما هم به خاطر گل روي آن عزيز قيد سند را زديم، رفتيم جوابشان را داديم كه «برو عمو، ميخواي سند رو كنم ؟! مگه از جونم سير شدم ؟!» و خلاصه اين بود « باشه هر چي تو بگي ِ هفته » !  

 

نزديك بود كار دست خودم بدم  ِ هفته

آن بالايي را كه ديديد و خوانديد ؟! همان « باشه هر چي تو بگي  ِ هفته » ! قضيه مربوط مي شد به يكي از القاب فوق العاده معروفي كه به ...نجات مي دهند! ما گفتيم « برو بابا ، نماينده ي شما هم كه تير خلاص زن بوده ! ». طرف برگشت گفت « سندت كو ؟ » و باقي قضايا كه شرح داده شد. و امّا سند. سند يك چيزي است خطري كه اصولاً اگر مي توانستم رو كنم، براي آن بابا رو مي كردم، نه اينجا و علناً توي وبلاگم! خلاصه اينكه شانس آوردم و « نزديك بود كار دست خودم بدم » !پس بهتر آن كه توجه شما را به عكس مربوطه جلب كنم، شايد كه ربطي ميان سند و تير خلاص زن و عكس پيدا كرديد! به يابنده جايزه ي ويژه تعلق مي گيرد !!! 

 

من هم ديدم  ِ هفته

- ديشب 90 ديدي ؟!

- آره !

- منم ديدم !

بله ! در هفته ي گذشته، براي اوّلين بار با ميل و رغبت نشستم بخشي ( فقط بخشي ) از برنامه ي 90 را ديدم. بيچاره مهمان ها! بسيار بسيار خنديديم به جناب تاج و آقاي مايلي كهن و صحبت هايشان با اين عادل خان! شنيده بودم كه عادل حال مهمانهايش را اساسي مي گيرد، ولي نديده بودم كه شكر خدا ديدم !!!

لازم به ذكر است ديدن 90 براي من كه تا به حال حتي يك نيمه فوتبال را هم تمام و كمال نديده ام، اتفاقي بي سابقه بود!!! 

 

مي زنم خودم رو پر پر مي كنم  ِ هفته

در هفته اي كه گذشت به يك مورد تهديد به خودكشي و دو مورد داراي انگيزه براي خودكشي برخوردم. تهديد به خودكشي خوشبختانه يك شوخي بود كه به خير گذشت! بعدش هم اساسي خنده و تفريح كرديم. امّا از آن دو مورد، يكي اش را با بحث منتفي كرديم و امّا ديگري حسابي اعصابم را خورد كرد. چرا كه دوستم نمي خواست در اين باره صحبت كند، خب من هم نمي توانم مجبورش كنم كه !!! ولي اميدوارم اين دوست خوبم خودش را نكشد !!! 

 

جون داداش نگرانتم  ِ هفته

پسر خوب، عزيز دل من، مهربان، داداش، اخوي خبري بده از خودت به ما! به هر كسي مي پرستي نگرانت هستم. ببين از بي خبري، آفلاين يا آنلاين بودن آيدي ات برايم شده خبر.

اگر اين را مي خواني، بالاغيرتن خبري از خودت به من بده!

خودت خوب مي داني كه خودت را مي گويم « داداشي » !!! 

 

عجب كتابي بود  ِ هفته

كتاب « پيامبر » از « جبران خليل جبران » را كه خواندم، خيلي زياد لذت بردم ! پيامبري كه خليل جبران تعريف مي كرد، شبيه همه ي پيامبران بود و نبود! پيغمبري بود كه به تناسخ معتقد بود و از همين نظر خيلي جالب بود و پيامبري بود كه سخنان قصار مي گفت و همين جذاب مي نمود.

پيامبر كتاب جايي مي گويد : « زماني كوتاه، دمي آرامش بر روي باد، سپس زني ديگر مرا ببار خواهد آورد . »

بخوانيد پيامبر را تا تعريفتان نسبت به زندگي تغيير كند ! 

 

بد قولي  ِ هفته

به خودم قول داده بودم بنويسم. نشد، نتوانستم! يعني تنبلي كردم. نوشتن را دوست دارم، ولي در هفته ي گذشته كم نوشتم. اميدوارم در هفته ي آينده زياد بنويسم. خيلي زياد. البته نوشتن وقت و حوصله مي خواهد كه اگر انصاف بدهيم نه حوصله داشتم و نه وقت ! ( البته وقت را داشتم ). مي خواهم بنويسم ! هفته اي پر نوشته را براي خودم آرزو مي كنم !

 

حال يكيو كرد تو قوطي، يكي حالشو كرد تو قوطي  ِ هفته

اگر بخواهيم سر مربي شدن مايلي كهن را طبق سياست هايي غير فوتبالي بدانيم، و اگر برخورد فردوسي پور در 90 را با محمّد آقا در نظر داشته باشيم، مايلي كهن مي شود « حال يكيو كرد تو قوطي، يكي حالشو كرد تو قوطي  ِ هفته » ! توضيحات اضافه هم در اين باره نداريم! درخواست نكنيد . حتي شما دوست عزيز !!!

 

حال مي كنم اين عكس رو بذارم تا شما هم ببينيد حال كنيد  ِ هفته

اين دو تا عكسي كه اين پايين مي بينيد، دو تصويري است كه بد نديدم شما هم ببينيد و لذت ببريد. پس بي هيچ توضيح ديگري، اين شما و اين عكس ها .

اين عكس پاييني در دانشگاه تهران گويا گرفته شده !

 

ماشاالله بزنم به تخته، خدا زيادش كنه براتون  ِ هفته

چه كسي مي گويد ما نداريم ؟! مگر مي شود ما نداشته باشيم ؟! مي شود و مي توانيم داشته باشيم، آمريكا هم هيچ غلطي نمي تواند بكند. هيچ [...] ي هم نمي تواند بخورد. حالا هفت هزار تاست، به لطف خدا و آقا امام زمان (عج) و با تلاش هاي دولت خدمتگزار و مهرورز نهم، هفتصد هزار تا، بزن به تخته، هفت ميليون تا مي شود انشاالله. اصلاً هفت ميليون كم است. طي برنامه « هر ايراني يك سانتريفيوژ » هفتاد ميليون تا خواهيم داشت تا هر ايراني سر سفره اش كنار نفت، يك سانتريفيوژ خوشگل هم داشته باشد تا باهاش ماست هاي ترشيده را دوغ كند. سه عدد صلوات تلاوت بفرماييد!

 

آهنگ بدي نبود، اي تقريباً خوشم آمد  ِ هفته

كليپ تصويري Everybody's Fool از گروه Evanescence را امروز دوباره ديدم! دوباره خوشم آمد. جالب بود و يك جور هايي جديد! درباره ي يك دختر خانم وجيهه ي مكرّمه اي بود كه مدل تبليغاتي بود و براي اين شركت هاي تبليغات كار مي كرد، ولي از زندگي و وضع خودش راضي نبود! خلاصه اگر شما هم توانستيد، دانلود كنيد و ببينيد. ما كه لينك دانلود نداريم! خدا پدر رضا را بيامرزد كه آن CD اش را به من داد و اين آهنگ ها داخلش بود.

 

مي خوام برم دنبالش  ِ هفته

قبلاً خيلي در مورد Beatles شنيده بودم! امروز هم كمي درباره ي آن ها شنيدم و تصميم گرفتم بروم ببينم چه كرده اند و چه خوانده اند كه اينطور مشهور شده اند. مي خواهم بروم توي دل دهه ي 60 و 70. اگر شمايي كه اين متن را مي خواني، مي تواني كمكم كني، لطف كن در كامنتت بگو كه از كجا مي توانم آثارشان را دانلود كنم! همين امروز هم بود كه فهميدم Let It Be را اوّل Beatles خوانده اند نه فرهاد! و همين امروز بود كه راديو گفت، مارتين جان ( عمو مارتين ) مي خواهد فيلم مستندي درباره ي يكي از دو عضو زنده ي اين گروه بسازد. تا ببينيم چه مي شود !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 20:37  توسط kz  | 

todya is HISTORY

Amon Goeth: Today is history. Today will be remembered. Years from now the young will ask with wonder about this day. Today is history and you are part of it. Six hundred years ago when elsewhere they were footing the blame for the Black Death, Casimir the Great - so called - told the Jews they could come to Krakow. They came. They trundled their belongings into the city. They settled. They took hold. They prospered in business, science, education, the arts. With nothing they came and with nothing they flourished. For six centuries there has been a Jewish Krakow. By this evening those six centuries will be a rumor. They never happened. Today is history.

آمون گوت : امروز تاريخه. امروز به خاطر خواهد موند. سالها بعد جوونا با تعجب درباره ي امروز خواهند پرسيد. امروز تاريخه و شما جزئي از اونيد. ششصد سال قبل، وقتي همه جا تقصير رو به گردن مرگ سياه مي انداختن، كازمير كبير به يهوديا گفت كه مي تونن به كراكو بيان. اونا اومدن. اون ها متعلقاتشون رو در شهر به گردش در آوردن. اونا مستقر شدن. اونا كنترل رو به دست گرفتن. اونا در تجارت، دانش، تحصيل و هنر موفق شدن. اونا با هيچي اومدن و با هيچي جلوه گر شدن. به مدت شش قرن كراكو شهري يهودي بوده. تا غروب امروز اون شش قرن شايعه خواهند بود. هرگز اتفاق نيفتاده. امروز تاريخه.

رالف فينيس لهجه ي آلماني گوت را خيلي عالي از كار در آورده! ديوانه وار اين شخصيت ديوانه ي شيطاني را دوست دارم! لحن Today is History اش را هر وقت به ياد مي آورم، باز هم وسوسه مي شوم كه بنشينم و دوباره Schindler's List را ببينم!

Today is HISTORY...

+

زمانه

اصولاً نمي توانم بي خيال « راديو زمانه » شوم! برنامه هايش به خودي خود جالب هستند، اين موسيقي هاي آخر شبش هم كه هر جور سليقه اي را تامين مي كند! ديگر چه ميتوانم بخواهم؟ گفتم كه اينجا بنويسم، تا شما هم اگر نديده ايد، ببينيد و لذت ببريد. به قولي « اگر از خواندن اين مطالب لذت مي بريد، مطالعه ي آن را به دوستانتان هم پيشنهاد دهيد.» البته پر واضح است كه منظور از خواندن، فقط خواندن نيست و بر ديدن و شنيدن و چشيدن و الخ نيز دلالت مي كند! پس سخن را كوتاه كنم كه بهتر است...

تصوير زير هم مربوط به پرونده ي ويژه ي راديو زمانه است!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:40  توسط kz  | 

وقتي بابا، باباي بابا، باباي باباي باباهايم، باباهايمان، در سفر بوده اند، و خودم، خودمان هم در سفرم، در سفريم جز اميد دمي سكون براي بچه و بچه هاي بچه هايم، بچه هايمان، چه آرزويي مي شود داشت ؟!

وقتي سال هاست كه راهي جاده هاي منتهي به ناكجا آبادم، ناكجا آباديم، جاده هايي با مقصد بي هويتي، جز سرمنزلي كه رنگ و بوي اجدادم، اجدادمان را بدهد و نور آينده بر آن بتابد چه آينده ي روشني مي توانم، مي توانيم براي كودكم، كودكانمان متصور شوم، شويم ؟!

وقتي قرن از پي قرن است كه ساكن سرزمين سنگستانم، سنگستانيم، چه فكري خوش تر از ديدن روزي كه طفلم، اطفالمان در سرزمين مادري شان جست و خيز مي كند، مي كنند ؟!

وقتي كه به فردا فكر مي كنم، راهي جز سفر نيست ... شايد اين بار منزل ساكت و امن فرزندم، فرزندانمان را ساختم، ساختيم امّا اوّل بايد سرزمين مادري اش، مادري شان، مادري مان را پيدا كنم، پيدا كنيم ! شايد ...

خداحافظ, همين حالا , همين حالا كه من تنهام!
خداحافظ, به شرطي كه, بفهمي تر شده چشمام!
خداحافظ كمي غمگين!
به ياد اون همه ترديد,
به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد!
اگه گفتم خداحافظ, نه اينكه رفتنت سادست
نه اينكه مي شه باور كرد, دوباره آخر جادست
خداحافظ, واسه اينكه نبندي دل به رويا ها
بدوني بي تو و باتو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ, خداحافظ!
همين حالا, همين حالا!

 
* تقديم به «مسافرين» سراسر جهان.

پي نوشت 1 : عبارت پاياني در ابتدا اين بود : « تقديم به كردهاي سراسر جهان. » ولي خوب كه فكر كردم ديدم فقط كرد ها مسافر نيستند! خيلي ها مسافرند! مسافراني ازلي ابدي كه مطمئناً از اين به بعد بيشتر درباره شان صحبت خواهم كرد!

پي نوشت 2 : ترجيح دادم شعر را بدون تغيير اضافه كنم تا اينكه تغييراتي جزئي در آن بدهم!

پي نوشت 3 : دوست عزيزم ، بي نهايت سپاس گزارم از تو كه ... باعث شدي اين را بنويسم !

پي نوشت 4 : اين نگاره ي پايين من يكي را خيلي به ياد سكانس پاياني ديوانه كننده ي Underground مي اندازد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 4:54  توسط kz  | 

مطلب كوچك : به لطف اين عبارت شعف آور « می‌توانید یک یا چند موضوع را انتخاب و یا هیچ موردی را انتخاب نکنید » ، زين پس درصد پست هاي « چندگانه هاي بيگانه » احتمالاً تا سطح صفر پايين خواهد آمد !

 

مطلب بزرگ :

Viva ‍Che Guevara

باقي مطلب ِ بزرگ بماند فعلاً !!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 2:3  توسط kz  | 

« هميشه آخرين گلوله رو توي اسلحه ات نگه دار ! شايد مجبور شدي خودكشي كني ! »

گوينده ي اين جمله خودم هستم! ولي خيلي جالب مي شود كه فكر كنيد كسي آن را گفته كه يك مغازه ي اسلحه فروشي ِ پر از گلوله و اسلحه دارد و تصور رسيدن به آخرين گلوله برايش محال است !

و من امشب ... بنگ ... آخرين گلوله شليك شد ! ... هنوز جيرينگ جيرينگ پوكه اش روي زمين به گوش مي رسد !

سومين گام را به سوي جوكر شدن برداشتم !

پ.ن : اين پست هم يحتمل دچار تغييراتي ... خواهد ... نخواهد ... شد ... نشد ... ها ها ها ها هو هي هه ها هو ها ها هي هه هو هه ها !

پيش به سوي چهارمي !

اين را هم توي پرانتز از من داشته باشيد: [ پرانتز باز ] يك روانشناس كه از دوستان من است ، روزي به من گفت كه يك ضد اجتماع هستم ! از آن هايي كه به جامعه لبخند مي زنند ولي باطناً آرزوي نابودي مطلقش را دارند ! [ پرانتز بسته ]

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 23:18  توسط kz  |