پيش نوشت ۱: لطفاً اوّل آهنگ «مرد تنها» با صدای «فرهاد مهراد» (حجم: ۶۵۳ کیلوبایت) و «چهگوارا» با صدای «محسن نامجو» (حجم: ۴.۱۷ مگابایت) را دانلود کنید، هر دو را یک دور گوش دهید، بعد پست را بخوانيد. ضمناً، حين خواندن، موسيقي را قطع نكنيد!
پيش نوشت ۲: عنوان اصلي دومين آهنگ، «چهگوارا» است، شخصاً آن را به «سيهرامائستراي تنها» تغییر دادهام.
مرد تنها
مثل يه كوه بلند
مثل يه خواب كوتاه
يه مرد بود، يه مرد
با دستهاي فقير
با چشمهاي محروم
با پاهاي خسته
يه مرد بود، يه مرد
شب با تابوت سياه، نشست توي چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روي خاك
سايهاشم نميبرد
هرگز پشت سرش
غمگين بود و خسته
تنهاي تنها
با لبهاي تشنه به عكس يه چشمه
نرسيد تا ببينه قطره،قطره، قطرهي آب، قطرهي آب
در شب بي تپش
اين طرف، اون طرف
ميافتاد تا بشنوفه
صدا... صدا
صداي پا
صداي پا...

سيهرامائستراي تنها
پيدا كنيدش دوباره
بگو دوباره بميرد، شايد دستم را بگيرد
پيدا كنيدش دوباره
هي هي، سيهرامائسترا
سيهرامائستراي تنها
زخمي، پيدا كن مردي را كه بخواند چهگوارا
پيدا كنيدش دوباره
بگو دوباره بميرد، شايد دستم را بگيرد
پيدا كنيدش دوباره
هي هي سيهرامائسترا
سيهرامائستراي تنها
زخمي، پيدا كن مردي را كه بخواند چهگوارا
يك مشت پر از گلوله
دو چك چك چك چكاچاك
ميافتد سنگين روي خاك
يك مشت پر از گلوله
هي هي سيهرامائسترا
سيهرامائستراي تنها
زخمي، پيدا كن مردي را كه بخواند چهگوارا
هي هي سيهرا مائسترا
سيهرامائستراي تنها
زخمي، پيدا كن مردي را كه بخواند چهگوارا

پي نوشت ۱: خواهشاً به اين عكس دومي دقّت كنيد. خيلي زياد از حدّ معمول... البتّه وقتي داريد با دقّت نگاهش ميكنيد، گوش دادن آهنگها، مخصوصاً آن يكي كه نامجو خوانده را فراموش نكنيد.
پي نوشت ۲: خسته شدم از بس سياسي نوشتم. دل خودم براي آن مطالب سينمايي لك زده است. اميدوارم بتوانم دوباره بنويسم...
پي نوشت ۳:
سفرت به خير امّا
تو و دوستي خدا را
چو از اين كوير وحشت
به سلامتي گذشتي
به شكوفهها
به باران
برسان سلام ما را
سكانس هفتم: روايتي از فراموشي
- هي مرد، به چيت مينازي؟
- اوّل تو بگو...
- ساكت شو... دست رو ناموست بلند ميكني بيغيرت؟!
- بيغيرت همه...
- ببند دهنت رو... اين غيرته؟!
- غيرت نيست پس چيه؟!
- اگه غيرته پس حاشا به غيرتت... يادت نيست ديروز رفتي جبهه اجازه ندي عراقيا دست رو ما بلند كنن؟! حالا خودت... از اونها... حاشا به غيرتت... حاشا به شرفت...
- ...

سكانس هشتم: روايتي از نامردي
- نالوطي، اين رسمشه؟!
- چي؟! با كي هستي؟! چي ميگي؟! رسم چي؟!
- ده آخه پست فطرت، اگه ميخواي تو روي زن و بچّهي مردم وايسي اين دودوزه بازيها چيه؟!
- دودوزه باز تويي و هر كي با توئه!
- منم؟! نذا بگم كيه...
- بگو... چي ميخواي بگي؟! من پاك پاكم...
- آي ايّها الناس... اين يارو لباس شخصيه... آي مردم... اين لباس شخصيه زير پيرهنش كلت داره...
- ...

سكانس نهم: روايتي از همدردي
- دخترم چرا رو زميني؟!
- ولم كن آقا...
- تو جاي دختر من هستي، چي شده؟
- چي بگم؟ نامردها...
- گريه نكن... پاشو... پاشو... دختر منم الآن بين جمعيته...
- خدا خيرت بده حاج آقا...
- نميدوني الآن كجا تظاهراته؟!
- براي چي؟
- منم ميخوام برم شعار بدم...
- ...

سكانس چهارم: روايتي از ننگ و رنگ
- هي... روزگار... پير شديم... ديروز ميرفتيم رو ديوار شعار مينوشتيم، ميومدن پاكش ميكردن... هه... ما ميگفتيم ننگ با رنگ پاك نميشود... امروز... اي خدا... اون سري ما انقلاب كرديم و گفتيم پاك كردنتون الكيه، الآن خودمون شديم پاك كن... هــــــي...

سكانس پنجم: روايتي از اتّحاد
- من تنها اينجا نيستم...
- نه داداش... منم كنارتم...
- آقايون منم پشتتون هستم...
- آبجي دمت گرم... صفاتو...
- شما خيلي لطف كردهايد آمدهايد... اتّحاد ما را ضربه ناپذير ميكند...
- آره دادا تو راس ميگي... خدا بيامرز بابام ميگفت سي سال پيش هر جا ميرفتن گروهي ميرفتن و از هم جدا نميشدن...
- آگا ايلده اينجا كجاس؟!
- ميدون آزاديه عزيز... از كجا اومدي؟
- مهمّه؟! ما همهمون ايراني هسيم...
- نه دادا اينطوري كه تو ميگي اصن مهم نيست...
- خواهر وقتشه بلند شو...
- ما قبل از تو بلند شديم برادر...
- ...

سكانس ششم: روايتي از استبداد
- مهم نيست... من مخالف جمهوريم... من فقط موافق اسلامم... من مخالف هر كسي هستم... من فقط موافق خودم هستم... ما ابرقدرت هستيم... ما اوّل و آخر دنياييم... و «من» رئيس جمهور اين «ما» هستم... من... من... من...

سكانس اوّل: روايتي از وطن
- عزيز من، چرا ميزني؟!
- چون... ساكت... بايد بزنم...
- من و تو چي هستيم؟!
- دشمن!
- نه!
- پس چي؟!
- برادر...
- ساكت شو... با اين حرفها وجدان من رو به درد نيار، من بايد تو رو بزنم...
- اصلاً اشتباه كردم... برادر نيستيم...
- پس قبول كردي كه دشمنيم؟!
- نه...
- پس چي هستيم؟!
- هموطن...
- ...

سكانس دوم: روايتي از دانش
- زور بزن... يا الله...
- كم نياريد بچّهها... الآنه ميشكنه
- آقا ببخشيد اينجا كجاست كه داريد درش رو ميشكنيد؟!
- من خبر ندارم... فقط بهم گفتن بيا...
- آقا ببخشيد، اين همكارتون جوابمو نداد، در كجا رو داريد ميشكنيد؟!
- در دانشگاهه...
- خب چرا داريد اين كار رو ميكنيد؟!
- چون توش دانشجوئه...
- مگه دانشجو بده؟!
- دانشجو... بد؟!... هه... دانشجو مزدور بيگانه است...
- نه... دانشجو سازندهي اين مملكته...
- اصلاً انگار قيافهات به دانشجو ميخوره... برادر محسن بيا دستگيرش كن...
- ...

سكانس سوم: روايتي از آرمان
- آقا نزن... خواهش ميكنم نزن... دردناكه...
- خفه شو، ما بايد بزنيم...
- آقا شما لطف كن نزن... اين همكارت كه كوتاه نمياد...
- حق داره كوتاه نياد، ميزنيمت تا ديگه از اين غلطها نكني...
- كدوم غلطها؟ مگه چي كار كردم؟!
- نظام مقدّس رو به خطر انداختي...
- ميبخشيدا... من فرزند شهيدم...
- ...

اميدوارم كابوسي كه چهار سال گذشته را در آن بهسر برديم، دوباره تكرار نشود. كابوسي با نام «کابوس خیابانهاي ايران»... کابوسی با نام محمود احمدینژاد...

1. در دورهي دهم انتخابات رياست جمهوري، چه كساني رقيب احمدينژاد هستند؟!
الف) كروبي. رضايي. موسوي
ب) رضايي. كروبي. موسوي
ج) موسوي. رضايي. كروبي
د) همهي اينها بازيچهاند، محوريت با هاشميرفسنجاني است.
2. طبق گفتهي احمدينژاد، ميرحسين موسوي اطلاعات خود را از كدام منبع تهيه ميكند؟!
الف) از منبعي كه به علت ذيق وقت نامش فاش نميشود
ب) منبع آب
ج) منبع انرژي
د) احمدينژاد نميدانست او اطلاعاتش را از كجا آورده، بنابراين به منبع آن اشاره نكرد.
3. طبق گفتهي احمدينژاد چند دولت پيدرپي در مقابل او صف كشيدهاند؟!
الف) يك دولت
ب) دو دولت
ج) دولت چيست؟!
د) دولت مهرم و از هر دو جهان آزادم
4. احمدي نژاد: انتخابات عرصهي بسيار مهم ... است!
الف) رقابت
ب) صلابت
ج) عدم حضور نجابت
د) به لجن كشيدن دولتهاي پيشين
5. بنا بر سخنان محمود احمدينژاد دولتهاي پيشين قدرت رقابت با دولت نهم را در چه زمينههايي ندارند؟!
الف) سركوب جوانان
ب) خنداندن خلقالله
ج) مثبت بودن و سازندگي
د) دروغگويي و نشر اكاذيب
6. با توهين شدن به ملّت بزرگ ايران، چه حسّي به احمدينژاد غالب شد؟!
الف) سرور و شادي، چون ديد كه ملّت نسبت به دروغ و توهين طي 4 سال آداپته شدهاند.
ب) غصّه و ناراحتي، چون شاهد بود كه در زمينهي توهين به ملّت، از خودش قدرتمندتر هم هست.
ج) بهت و تعجب، چون فكر ميكرد بعد از وقايع اين چهار سال، بايد آستانهي تحريك مردم ايران نسبت به توهين بالاتر رفته باشد.
د) هيچ احساسي
7. احمدينژاد معتقد است سيستمهاي اداري شكل گرفته در دولتهاي پيشين، دولت را نسبت به انقلاب ... است.
الف) دور كرده
ب) نزديك كرده
ج) ترسانده
د) خندانده
8. بنا بر سخنان محمود احمدينژاد چه كسي در انتخابات قبل بر هاشمي غلبه كرد؟!
الف) سيد علي
ب) امام زمان
ج) هالهي نور
د) ملّت
9. احمدينژاد با نام بردن از هاشميرفسنجاني و ناطقنوري عملاً چه كرد؟!
الف) هيكل آنها را به لجن كشيد.
ب) هيكل خودش را به لجن كشيد.
ج) كار خاصي نكرد، همه از آن مسايل خبر داشتند.
د) قبر خودش را كند.
10. اگر احمدينژاد كانديدا نبود، آن سه عزيزي كه كانديدا هستند چه ميخواستند به مردم بگويند؟!
الف) حرف مفت
ب) وعدهي سرخرمن
ج) حرفي كه مردم نفهمند، چون مردم هر چه را نفهمند تاييد ميكنند
د) جديدترين جوكهاي احمدينژادي
11. مناظرهي كروبي و رضايي، از نظر احمدينژاد چه بود؟!
الف) براي وقت پر كردن بد نبود
ب) از 90 شبي بهتر بود
ج) اصلاً مناظره نبود
د) تلهتئاتر بود
12. آقاي هاشمي و آقاي خاتمي از نظر ميرحسين موسوي چه كساني هستند و چه ربطي به او دارند؟!
الف) اصلاً عددي نيستند و رابطهاي ندارند
ب) انسانهاي بزرگي هستند و رابطهاي ندارند
ج) انسانهاي بزرگي نيستند و رابطهاي دارند
د) كلّهگنده و حامي او هستند
13. احمدينژاد پرسيد:«پسران آقاي هاشمي چه كار ميكنند؟!» پاسخ او چيست؟!
الف) كار خاصي نميكنند
ب) كار يدي ميكنند
ج) به تو چه اصلاً؟!
د) آسّه برو، آسّه بيا كه پسران آقاي هاشمي شاخت نزنن!
14. با توجّه به سخنان احمدينژاد دربارهي فساد مالي هاشميرفسنجاني و ناطقنوري، رابطهي اين دو در مقابله با احمدينژاد طبق كدام گزينه تعريف ميشود؟!
الف) ميكشم، ميكشم، آنكه برادرم كشت
ب) تا خون در رگ ماست، احمدي دشمن ماست
ج) دشمن ِ دشمن ِ من، دوست من است
د) براي نابود كردن احمدينژاد با شيطان هم دست ميدهم
15. شعارهاي احمدينژاد با عمل او از نظر موسوي، چه رابطهي دارد؟!
الف) مشروع
ب) نامشروع
ج) رابطهاي ندارند، انگ بيخود نزنيد
د) رابطهي پنهاني
16. اگر وقت مناظره بيشتر بود، احمدينژاد پروندهي چه اشخاص ديگري را رو ميكرد؟!
الف) فائزه هاشميرفسنجاني
ب) فاطمه هاشميرفسنجاني
ج) كردان
د) همهي زاد و رود ناطقنوري و هاشميرفسنجاني
17. احمدينژاد چه رفتاري از خود نشان داد؟! چرا؟!
الف) رفتار خصمانه، با توجّه به بردن نام هاشميرفسنجاني و ناطقنوري
ب) رفتار دوستانه چون چندين بار اعلام كرد ميرحسين موسوي براي او عزيز است
ج) رفتار بچّهگانه چون وسط حرف ميرحسين پريد
د) اين بشر اصلاً ميداند رفتار يعني چه؟!
18. احمدينژاد چه چيزي با خود آورده بود؟!
الف) ليست مفسدان اقتصادي كه در جيب كتش بود.
ب) پروندهي زهرا رهنورد كه روي ميز بود.
ج) آرشيو تيترهاي چهارسال گذشتهي مطبوعات كه كنار دستش بود.
د) چه چيزي با خود نياورده بود؟! چيزهايي كه آورده بود، بار چهار شتر ميشد.
19. رابطهي سفر به احمدينژاد، مثل رابطهي سفر است به...
الف) ناصرالدين شاه
ب) ماركوپولو
ج) ماژلان
د) ناصرخسرو قبادياني
20. آن مرد با ... آمد!
الف) پرايد سفيد
ب) مشاور مطبوعاتي، وزير صنايع و معادن و تني چند از اطرافيانش
ج) متانت و لبخند
د) سر و صدا
سئوال ويژه (داوطلبان محترم، اين سئوال امتياز ويژهاي دارد): با توجّه به آنكه سرعت شنا و تيزي دندان كوسه، به مراتب بيشتر از انسان است، عاقلانهترين گزينه كدام است؟!
الف) انسان در آبهاي داراي كوسه شنا نكند.
ب) انسان در خشكيهاي داراي كوسه شنا نكند.
ج) انسان اصلاً شنا نكند برايش بهتر است.
د) ربطي به شنا ندارد. انسان نبايد از كوسه در تلويزيون ملّي حرف بزند.
پايان دفترچهي اوّل تستهاي مناظرهاي

- ببين، مملكت داره به قهقرا ميره، هر سگ زردي بهتر از اين شغاله!
پ.ن: هر گونه برداشتي از اين پست بر عهدهي مخاطب ميباشد و نويسندهي آن هيچ مسئوليتي را نميپذيرد.

دربارهي بخش اوّل اين سهگانه هيچ نميتوانم بگويم. البّته يك سري توضيحاتي ميشود داد كه مثلاً صبحم با آنچه در پي ميآيد شروع شد و اين شد صبحانهام، ولي بهتر است از اين توضيحات ندهم و بروم سر اصل مطلب... بهتر است ساكت شوم و شما را به خواندن اين پست و شنيدن آهنگهاي Spider's Web و Mary Pickford دعوت كنم.
راست ميگفتي، بخشي از پستم را به آن اختصاص دادم... راست ميگفتي اي كسي كه هر وقت با تو صحبت ميكنم، گويا روبهروي آينه ايستادهام... اي يكي از عزيزترين دوستانم...
فكر ميكنم حالا حالاها با اين Katie Melua كار داشته باشم...

روزي كه صبحانهاش Katie Melua باشد، شامش كمتر از Eurovision نيست! اوّلش كه دنبال لينك دانلود ميگشتم با مشاهدهي آن حجمهاي بالا دلسرد شدم، ولي جوينده، يابنده است و طبق همين قانون كلّي به سايتي دست يافتم كه تمام آهنگهاي اجرا شده در مراسم Eurovision 2009 را جدا جدا و با حجمهاي قابل دريافت، براي مخاطبانش در دسترس قرار داده بود. عجالتاً رتبههاي اوّل تا سوم را شنيدم تا بعداً سر فرصت باقي آثار را هم گوش كنم...
امروز با توجه به اين دو مورد يك روز موسيقايي ديوانه كننده بود... امّا ديوانه كنندهترين بخش آن باقي است...

كريلوف با سكوت گوش ميداد. انگار يك كلمه زبان روسي نميدانست. وقتي ابوگين يكبار ديگر نام «پاپچينسكي» را آورد و از پدر زنش هم صحبت كرد و بار ديگر هم دست دكتر را در تاريكي جست، دكتر سرش را تكان داد و به سخن گفتن آمد، هر كلمه را با كشش خاصي، بيآرام و قرار ادا ميكرد:«معذرت ميخواهم. من نميتوانم بيايم. پنج دقيقه پيش پسرم مرد.»
بخشي از داستان «دشمنان» انتخاب شده از كتاب«دشمنان» اثر آنتوان چخوف. ترجمهي سيمين دانشور. انتشارات امير كبير، چاپ ششم 1361.
فعلاً نظرم را دربارهي چخوف ميتوانم در اين عبارت بيان كنم: او كسي است كه توانايي نابود كردن تمام زندگيها را دارد و در عين حال ما را مجبور ميكند به چيزهاي فاجعهبار به طرز وحشتناكي بخنديم!!!
احساس ميكنم بدجوري از اين چخوف لعنتي خوشم آمده است. ميخواهم بروم و باقي كتاب دشمنان را بخوانم...

Dr. Juvenal Urbino: I love you above all else. More than anyone else in the world. The important thing in marriage is not happiness but stability.
Fermina Urbino: And love. Nothing is more difficult than love.

جنبش وبلاگي حمايت از «میر محسن کروبی نژاد»

«اينكه انسان ها به يكديگر نياز دارند يا خير، و آيا به سوي هم بروند يا نه سئوالي بنيادي است و پاسخ آن خير است! هر انساني اگر با علم به اينكه توانايي درك طرف مقابل را ندارد، به سوي او برود دست به ارتكاب بزرگترين جنايات زده! و اينكه آيا انسان ها توانايي شناخت ديگر هم نوعان خود را دارند نيز سئوال مهمي است كه مطرح مي شود و پاسخ آن ديگر بار خير است! و خير از اين رو كه انسان به عنوان نوعي از جانداران ، از يك قانون مستثنا نيست و اين قانون همان «تغيير و تحول دائمي» است. از اين رو شما هرگز نمي توانيد هيچ انساني را بشناسيد. چرا كه آن شخص دائماً در حال تغيير و تحول است. شما حتّي نمي توانيد خودتان را بشناسيد چون خود شما هم از اين قواعد مستثنا نيستيد و اگر خود را استثنايي بدانيد، ناگزير انسانيت خود را زير سئوال بردهايد. تار زندگي چنان با پود تنوع در آميخته كه گويي جدايي ناپذيراني ازلياند و هر يك، بيديگري هيچ است .»
گام پنجم تا جوكر شدن... تنهايي...
جماعت، من ديگه حوصله ندارم
به خوب اميد و از بد گله ندارم
گرچه از ديگرون فاصله ندارم...
كاري با كار اين قافله ندارم...
پ.ن: لحن نه چندان روان متن اوّليه را به بزرگي خودتان ببخشاييد!

شما هم منقرض شدين ِ هفته
بالاخره ببرهاي تاميل هم منقرض شدند!!!!! بعد از بيست و شش سال جنگ داخلي، و با پشتكار وصفناشدني ارتش سريلانكا، اين گونه از معدود گونههاي آزاديطلب منقرض شدند. آنها روز دوشنبهي هفتهي گذشته، بيست و هشتم ارديبهشت، در پايگاه اينترنتي خود، تاميلنت، نوشتند: «غیرنظامیان تامیلی قربانی بمباران، بیماری و گرسنگی میشوند. راه دیگری پیش روی ما نیست، جز اینکه سلاحهایمان را زمین بگذاریم.» بيچاره ببرهاي آزاديبخش تاميل! بيست و شش سال جنگيدند كه شمال سريلانكا را براي اقلّيت تاميلي جدا كنند، كه بالاخره ديديد نشد! دلم برايشان ميسوزد.
امّا با وجود زمين گذاشتن سلاح از سوي اين ببرهاي نهچندان مهربان، ارتش سريلانكا هيچ عكسالعملي از خودش بروز نداده! گويا عاليجنابان مصمماند همه را از بيخ و بن براندازند و كمر به قتلعام تاميليها بستهاند. چون به هيچ گروه خبرنگاري يا امدادي اجازهي ورود به منطقه را نميدهد.

ماجراجوييهاي شيخ اصلاحات ِ هفته
مهدي آقا هفتهي شلوغي را از سر گذراند. به نامهي اتحاديهي ناشران و كتابفروشان تهران جواب داد، سخنرانيهاي متعددي كرد و البّته به ماشينش حمله شد! مهدي جان در نامهاي كه به اتحاديهي مذكور نوشت، اعلام داشت كه با مميّزي كتاب آنهم به وسيلهي وزارت فرهنگ و ارشاد برخورد خواهد كرد. حال چگونه قرار است اين كار را بكند، توضيح چنداني نداد. ما كه حدس ميزنيم قرار است كلّهم اجمعين در تمامي انتشاراتيها را گل بگيرند تا ديگر كتابي چاپ نشود. با چاپ نشدن كتاب، برادران عزيز و زحمتكش وزارت فخيمهي فرهنگ و ارشاد اسلامي هم دچار دردسر و زحمت خواندن نميشوند.
اين از حكايت نامه. باقي ميماند ماجراي حملهي تني چند از مزدوران ناشناس به ماشين حامل آقا مهدي. امّا آنچنان كه به نظر ميرسد ضاربان به كاهدان زدهاند! چون درست همان وقتي كه با آجر (بله، با آجر حمله كردند!!!!!!!) به سمت تيم حفاظتي مهدي آقا و ماشينش حملهور شدند و آن دو آجر مذبور را به سمت هدف پرتاب كردند، آقا مهدي با طيب خاطر در استوديو مشغول ضبط برنامهي خودش بود! گفتني است موتورسوران آجر به دست فراري شدند و دست تيم حفاظتي، فرزند آقا مهدي و ايضاً خودش را در پوست گردو گذاشتند!

مشتلق منو بده بياد ِ هفته
بهبه، چه از اين بهتر؟! چقدر خوب شد! خيلي واقعاً خوشحالم من! سر از پا نميشناسم! بنيبشر كه دم ندارد، ولي مشكلي نيست، با چكّش گردو ميشكنم در اين خوشي! نميدانيد چه شده؟! مگر ميشود ندانيد؟! كانديداهاي عزيزمان تاييد صلاحيت شدند! نام كانديدهاي تاييد صلاحيت شده، به ترتيب حروف الفبا، به اين شرح است:
1- محمود احمدينژاد
2- محسن رضايي
3- مهدي كروبي
4- ميرحسين موسوي
واقعاً با اين كانديداهاي عزيزتر از جان هيچ نميتوان گفت جز اين بيت:
راي مرا، صندوق مرا، كانديد ريش اندود مرا
راي تويي، كانديد تويي، رهبر نگه دار مرا

عزيزم خودتو كنترل كن ِ هفته
حسين جان، كمي كوتاه بيايي بد نميشود! به پشتوانهي نظام مقدّس و زورنامهات، خوب داري به همه ميتازي! البّته حق داري! هر چه نباشد، تو پول ميگيري كه اين چيزها را بنويسي! اگر ننويسي پولت حرام ميشود! ولي خودمانيم، چه چيزهاي جالبي گفتهاي ها!!!!!! بله ديگر، به عبدالكريم هم كه ميگويي قلمبهمزد! ولي بالاغيرتاً من ماندهام اين چيزها را از كجايت در ميآوري و بههم ميبافي؟!
آخر حسين جان، قسم حضرت محمود را باور كنند يا دم شريعتمداري را؟! خوب است خودت ميگويي اين ادعاها در كيهان مطرح شده است! آخر عزيز دلم، بر منكر آنكسي لعنت كه بر مالكيت شما بر كيهان شك بكند! و همينطور هرآنكه به وابستگي جنابعالي به دولت معترض شود! وقتي اين دو تا مورد قبول باشند، ديگر ادعاي اينكه اصلاحاتيها با مامور سيا در ارتباط هستند يك مقداري مضحك به نظر ميرسد.
حالا حسين عزيز، خودت را ناراحت نكن، برو يك ليوان آب خنك بخور. آنطور كه به نظر ميرسد در حال حاضر شما هستي كه به سيم آخر زدهاي، نه اصلاحاتيها!

اينجا شعبهي 2 سيسيلهي ِ هفته
پارسال محمود جان رفت قم و گفت مافياي اقتصادي بدجوري دارد فعاليت ميكند. البّته آن موقع فقط دربارهي عملكردهاي اين مافيا در زمينهي سيگار خبر داد! همين چند روز پيش بود كه باز محمود جان گفت افشا ميكند اسامي مافياي اقتصادي را! در راستاي رو كردن همينطوركي اعضاي مافياهاي متعدد كشور، آقاي محرابيان، وزير صنايع و معادن نيز خبر از يافت شدن شعبي از مافيا در زمينهي صنعت و معدن با خلوص بالا خبر داد!!!! ما ماندهايم با اين همه باندهاي مافيايي، چطور الآن زندهايم؟! ماشاالله دست كازانوسترا را از پشت بستهايم با تعدد باندهايمان! يك لولوي سر خرمني هم آوردهاند كه اساميتان را رو ميكنيم! جالب است ها!!!!! با توجّه به مافيا در زمينهي سيگار و صنعت و معدن، پيشبيني ميشود كه به زودي از اين باندها پرده برداري خواهد شد!
مافيا در زمينهي قاچاق تخم شترمرغ
مافياي خريد و فروش كوپن به صورت گسترده
مافياي شيرفلكه، شلنگ گاز، پيچ و بست، لوله، لوله پوليكا و...
مافيا در زمينهي قاچاق سيبزميني و پرتقال مازاد بر نياز به خارج از كشور
مافياي واردكنندهي پرتقالهاي اسرائيلي به صورت عمده
و...

روحت شاد ِ هفته
در هفتهاي كه گذشت يكي از نشانههاي بزرگ خدا، آقاي بهجت چهره در نقاب خاك كشيد. روحش شاد. بر اساس شنيدهها ايشان با نظام مقدّس رابطهي چندان خوبي نداشتند. ميگويند وقتي با ايشان در رابطهي هالهي نور پرزيدنت منتخب و مردمي، دكتر محمود جان، صحبت كردند، ايشان گفتند: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم! ولي با فوت شدن ايشان و در روز خاكسپاري، آقاي دكتر به مراسم آمد كه كاش نميآمد! شنيدهايم كه محمود جان ده دقيقه آمده و بعد گذاشته رفته! حين رفتن مراسم عزا را تبديل به تريبون انتخاباتي كرده است!!!!! جاي بسي تاسف!

براي تنوع بد نيست ِ هفته
توجّه شما را به ترجمهي بيت اوّل يكي از آهنگهايي كه اخيراً گوش ميدهم، جلب ميكنم:
Children are sweet taste of life
All of them flowers of peace garden
متوجه شديد؟! نه؟! بسيار خوب، فارسي آن را برايتان مينويسم:
بچّهها شيريني زندگين
همه غنچههاي باغ آشتين
دنيايي است براي خودش اين موسيقي به اصطلاح «كوچهبازاري». اينكه كسي «جواد يساري» يا «عبّاس قادري» گوش كند، تا چندي پيش برايم اسباب خنده بود! امّا حالا چند روزي است كه خودم مدام اين چنين آثاري را گوش ميدهم. هر چه باشد، به هرحال بخشي از موسيقي ايراني است و البته طرفداران خاص خودش را دارد. به نظر من ارزش گوش دادن دارند. كمترين اثرشان، شاد كردن مخاطب است و همين يكي براي من، دليل بسيار خوبي است. شما را نميدانم.
اين دو لينك هم براي كساني كه شايد بخواهند آثار اين دو هنرمند (؟!) را گوش بدهند:
فول آلبوم جواد يساري و فول آلبوم عباس قادري