تبليغاتX
A Beautiful Mind

به عنوان مقدّمه: آزادِ عزيز براي اين پست كامنتي گزاشت كه شايد بهترين مقدّمه­اي باشد كه بتوانم بنويسم. او نوشت:«کسی که سینما دوست داشته باشه خوب می فهمه تدوین با چیزای نامربوط چه ها که نمی کنه!»

 

Flash Back #1

نفر وسط: محسن ميردامادي- سال 1358- اندكي پس از تسخير سفارت آمريكا، در حال مصاحبه­ي خبري به عنوان يكي از رهبران اين عمليّات

 

محسن ميردامادي در ابتداي انقلاب

 

Flash Forward #1

محسن ميردامادي- سال 1388- پس از انتخابات، داخل دادگاه به اتّهام انقلاب مخملي عليه نظام مقدّس جمهوري اسلامي

 

محسن ميردامادي در انتهاي (؟) انقلاب

 

Flash Back #2

نفر اوّل از سمت چپ: بهزاد نبوي- وزير مشاور در دولت سيّد علي خامنه­اي

 

بهزاد نبوي در ابتداي انقلاب

 

Flash Forward #2

بهزاد نبوي- در دادگاه به اتّهام براندازي و انقلاب مخملي

 

بهزاد نبوي در انتهاي (؟) انقلاب

 

 

به عنوان مؤخره: قبل­ها شنيده بودم كه اين نظام به وفادارنش وفا نمي­كند... باقي­اش را ول كنيد! اگر بنويسم، ممكن است كامنت­ها پر شوند از فلان و بهمان چيز كه گوشم ازشان پر است!

 

 

پي­نوشت1: از آهنگ Barab Barab اين بخش­اش را بيشتر دوست دارم:

خونه­ي من كوچيكه

از سقفش آب مي­چيكه

اندازه­ي يه قيفه

در و ديوارش كثيفه

نه لوستر داره نه قالي

يخچالش هم توش خالی

تا خونه­ي تو خيلي دوره

ولي عوضش توش نوره

پي­نوشت2: نكته­ي ريزي در اين پست هست كه اگر متوجّه شديد، به من هم بگوييد! چيزي است كه كمتر به آن توجّه مي­شود، شما بيشتر توجّه كنيد!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 6:48  توسط kz  | 

سكانس هفتم: روايتي از فراموشي

-          هي مرد، به چيت مي­نازي؟

-          اوّل تو بگو...

-          ساكت شو... دست رو ناموست بلند مي­كني بي­غيرت؟!

-          بي­غيرت همه...

-          ببند دهنت رو... اين غيرته؟!

-          غيرت نيست پس چيه؟!

-          اگه غيرته پس حاشا به غيرتت... يادت نيست ديروز رفتي جبهه اجازه ندي عراقيا دست رو ما بلند كنن؟! حالا خودت... از اون­ها... حاشا به غيرتت... حاشا به شرفت...

-          ...

رزمنده ي فراموشكار...

 

سكانس هشتم: روايتي از نامردي

-          نالوطي، اين رسمشه؟!

-          چي؟! با كي هستي؟! چي مي­گي؟! رسم چي؟!

-          ده آخه پست فطرت، اگه مي­خواي تو روي زن و بچّه­ي مردم وايسي اين دودوزه بازي­ها چيه؟!

-          دودوزه باز تويي و هر كي با توئه!

-          منم؟! نذا بگم كيه...

-          بگو... چي مي­خواي بگي؟! من پاك پاكم...

-          آي ايّها الناس... اين يارو لباس شخصيه... آي مردم... اين لباس شخصيه زير پيرهنش كلت داره...

-          ...

خنجر از پشت

 

سكانس نهم: روايتي از هم­دردي

-          دخترم چرا رو زميني؟!

-          ولم كن آقا...

-          تو جاي دختر من هستي، چي شده؟

-          چي بگم؟ نامردها...

-          گريه نكن... پاشو... پاشو... دختر منم الآن بين جمعيته...

-          خدا خيرت بده حاج آقا...

-          نمي­دوني الآن كجا تظاهراته؟!

-          براي چي؟

-          منم مي­خوام برم شعار بدم...

-          ...

پيرمرد و دختر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:36  توسط kz  | 

سكانس چهارم: روايتي از ننگ و رنگ

-          هي... روزگار... پير شديم... ديروز مي­رفتيم رو ديوار شعار مي­نوشتيم، ميومدن پاكش مي­كردن... هه... ما مي­گفتيم ننگ با رنگ پاك نمي­شود... امروز... اي خدا... اون سري ما انقلاب كرديم و گفتيم پاك كردنتون الكيه، الآن خودمون شديم پاك كن... هــــــي...

ننگ و رنگ

 

سكانس پنجم: روايتي از اتّحاد

-          من تنها اينجا نيستم...

-          نه داداش... منم كنارتم...

-          آقايون منم پشتتون هستم...

-          آبجي دمت گرم... صفاتو...

-          شما خيلي لطف كرده­ايد آمده­ايد... اتّحاد ما را ضربه ناپذير مي­كند...

-          آره دادا تو راس مي­گي... خدا بيامرز بابام مي­گفت سي سال پيش هر جا ميرفتن گروهي ميرفتن و از هم جدا نميشدن...

-          آگا ايلده اينجا كجاس؟!

-          ميدون آزاديه عزيز... از كجا اومدي؟

-          مهمّه؟! ما همه­مون ايراني هسيم...

-          نه دادا اينطوري كه تو ميگي اصن مهم نيست...

-          خواهر وقتشه بلند شو...

-          ما قبل از تو بلند شديم برادر...

-          ...

همگي... هم صدا

 

سكانس ششم: روايتي از استبداد

-          مهم نيست... من مخالف جمهوريم... من فقط موافق اسلامم... من مخالف هر كسي هستم... من فقط موافق خودم هستم... ما ابرقدرت هستيم... ما اوّل و آخر دنياييم... و «من» رئيس جمهور اين «ما» هستم... من... من... من...

ديكتاتور نه چندان بزرگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:34  توسط kz  | 

سكانس اوّل: روايتي از وطن

-          عزيز من، چرا مي­زني؟!

-           چون... ساكت... بايد بزنم...

-          من و تو چي هستيم؟!

-          دشمن!

-          نه!

-          پس چي؟!

-          برادر...

-          ساكت شو... با اين حرف­ها وجدان من رو به درد نيار، من بايد تو رو بزنم...

-          اصلاً اشتباه كردم... برادر نيستيم...

-          پس قبول كردي كه دشمنيم؟!

-          نه...

-          پس چي هستيم؟!

-          هم­وطن...

-          ...

هم وطن

 

سكانس دوم: روايتي از دانش

-          زور بزن... يا الله...

-          كم نياريد بچّه­ها... الآنه مي­شكنه

-          آقا ببخشيد اين­جا كجاست كه داريد درش رو مي­شكنيد؟!

-          من خبر ندارم... فقط بهم گفتن بيا...

-          آقا ببخشيد، اين همكارتون جوابمو نداد، در كجا رو داريد مي­شكنيد؟!

-          در دانشگاهه...

-          خب چرا داريد اين كار رو مي­كنيد؟!

-          چون توش دانشجوئه...

-          مگه دانشجو بده؟!

-          دانشجو... بد؟!... هه... دانشجو مزدور بيگانه است...

-          نه... دانشجو سازنده­ي اين مملكته...

-          اصلاً انگار قيافه­ات به دانشجو مي­خوره... برادر محسن بيا دستگيرش كن...

-          ...

دانشجو

 

سكانس سوم: روايتي از آرمان

-          آقا نزن... خواهش مي­كنم نزن... دردناكه...

-          خفه شو، ما بايد بزنيم...

-          آقا شما لطف كن نزن... اين همكارت كه كوتاه نمياد...

-          حق داره كوتاه نياد، مي­زنيمت تا ديگه از اين غلط­ها نكني...

-          كدوم غلط­ها؟ مگه چي كار كردم؟!

-          نظام مقدّس رو به خطر انداختي...

-          مي­بخشيدا... من فرزند شهيدم...

-          ...

فرزند شهيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 17:44  توسط kz  | 

به زعم بسياري اشخاص، اعم از باسواد و بي­سواد، دوره­ي دهم انتخابات رياست جمهوري، يكي از غيرقابل­پيش­بيني­ترين دوره­هاي آن است. مردم ديروز به پاي صندوق­هاي راي رفتند و راي خود را به صندوق ريختند تا شايد رئيس جمهور محبوب و منتخبشان روي كار بيايد. امّا با آغاز شمارش آرا و اعلام­هايي كه يك ساعت به يك ساعت انجام مي­گرفت، شب­زنده­داران را بيشتر و بيشتر در بهت و تعجّب فرو مي­رفتند. اخبار متناقضي كه هر لحظه منتشر مي­شد، شايعاتي كه به گوش مي­رسيد و اعتراض­هايي كه با آغاز روز افزايش گرفتند، همه و همه يك چيز را فرياد مي­زنند: تقلّب انتخاباتي!

اميدوارم كابوسي كه چهار سال گذشته را در آن به­سر برديم، دوباره تكرار نشود. كابوسي با نام «کابوس خیابان­هاي ايران»... کابوسی با نام محمود احمدی­نژاد...

كابوس خيابان هاي ايران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:17  توسط kz  | 

1.       در دوره­ي دهم انتخابات رياست جمهوري، چه كساني رقيب احمدي­نژاد هستند؟!

الف) كروبي. رضايي. موسوي

ب) رضايي. كروبي. موسوي

ج) موسوي. رضايي. كروبي

د) همه­ي اين­ها بازيچه­اند، محوريت با هاشمي­رفسنجاني است.

 

2. طبق گفته­ي احمدي­نژاد، ميرحسين موسوي اطلاعات خود را از كدام منبع تهيه مي­كند؟!

الف) از منبعي كه به علت ذيق وقت نامش فاش نمي­شود

ب) منبع آب

ج) منبع انرژي

د) احمدي­نژاد نمي­دانست او اطلاعاتش را از كجا آورده، بنابراين به منبع آن اشاره نكرد.

 

3.       طبق گفته­ي احمدي­نژاد چند دولت پي­در­پي در مقابل او صف كشيده­اند؟!

الف) يك دولت

ب) دو دولت

ج) دولت چيست؟!

د) دولت مهرم و از هر دو جهان آزادم

 

4.       احمدي نژاد: انتخابات عرصه­ي بسيار مهم ... است!

الف) رقابت

ب) صلابت

ج) عدم حضور نجابت

د) به لجن كشيدن دولت­هاي پيشين

 

5.       بنا بر سخنان محمود احمدي­نژاد دولت­هاي پيشين قدرت رقابت با دولت نهم را در چه زمينه­هايي ندارند؟!

الف) سركوب جوانان

ب) خنداندن خلق­الله

ج) مثبت بودن و سازندگي

د) دروغگويي و نشر اكاذيب

 

6.       با توهين شدن به ملّت بزرگ ايران، چه حسّي به احمدي­نژاد غالب شد؟!

الف) سرور و شادي، چون ديد كه ملّت نسبت به دروغ و توهين طي 4 سال آداپته شده­اند.

ب) غصّه و ناراحتي، چون شاهد بود كه در زمينه­ي توهين به ملّت، از خودش قدرتمندتر هم هست.

ج) بهت و تعجب، چون فكر مي­كرد بعد از وقايع اين چهار سال، بايد آستانه­ي تحريك مردم ايران نسبت به توهين بالاتر رفته باشد.

د) هيچ احساسي

 

7.       احمدي­نژاد معتقد است سيستم­هاي اداري شكل گرفته در دولت­هاي پيشين، دولت را نسبت به انقلاب ... است.

الف) دور كرده

ب) نزديك كرده

ج) ترسانده

د) خندانده

 

8.       بنا بر سخنان محمود احمدي­نژاد چه كسي در انتخابات قبل بر هاشمي غلبه كرد؟!

الف) سيد علي

ب) امام زمان

ج) هاله­ي نور

د) ملّت

 

9.       احمدي­نژاد با نام بردن از هاشمي­رفسنجاني و ناطق­نوري عملاً چه كرد؟!

الف) هيكل آن­ها را به لجن كشيد.

ب) هيكل خودش را به لجن كشيد.

ج) كار خاصي نكرد، همه از آن مسايل خبر داشتند.

د) قبر خودش را كند.

 

10.   اگر احمدي­نژاد كانديدا نبود، آن سه عزيزي كه كانديدا هستند چه مي­خواستند به مردم بگويند؟!

الف) حرف مفت

ب) وعده­ي سرخرمن

ج) حرفي كه مردم نفهمند، چون مردم هر چه را نفهمند تاييد مي­كنند

د) جديدترين جوك­هاي احمدي­نژادي

 

11.   مناظره­ي كروبي و رضايي، از نظر احمدي­نژاد چه بود؟!

الف) براي وقت پر كردن بد نبود

ب) از 90 شبي بهتر بود

ج) اصلاً مناظره نبود

د) تله­تئاتر بود

 

12.   آقاي هاشمي و آقاي خاتمي از نظر ميرحسين موسوي چه كساني هستند و چه ربطي به او دارند؟!

الف) اصلاً عددي نيستند و رابطه­اي ندارند

ب) انسان­هاي بزرگي هستند و رابطه­اي ندارند

ج) انسان­هاي بزرگي نيستند و رابطه­اي دارند

د) كلّه­گنده و حامي او هستند

 

13.   احمدي­نژاد پرسيد:«پسران آقاي هاشمي چه كار مي­كنند؟!» پاسخ او چيست؟!

الف) كار خاصي نمي­كنند

ب) كار يدي مي­كنند

ج) به تو چه اصلاً؟!

د) آسّه برو، آسّه بيا كه پسران آقاي هاشمي شاخت نزنن!

 

14.   با توجّه به سخنان احمدي­نژاد درباره­ي فساد مالي هاشمي­رفسنجاني و ناطق­نوري، رابطه­ي اين دو در مقابله با احمدي­نژاد طبق كدام گزينه تعريف مي­شود؟!

الف) مي­كشم، مي­كشم، آن­كه برادرم كشت

ب) تا خون در رگ ماست، احمدي دشمن ماست

ج) دشمن ِ دشمن ِ من، دوست من است

د) براي نابود كردن احمدي­نژاد با شيطان هم دست مي­دهم

 

15.   شعارهاي احمدي­نژاد با عمل او از نظر موسوي، چه رابطه­ي دارد؟!

الف) مشروع

ب) نامشروع

ج) رابطه­اي ندارند، انگ بي­خود نزنيد

د) رابطه­ي پنهاني

 

16.   اگر وقت مناظره بيشتر بود، احمدي­نژاد پرونده­ي چه اشخاص ديگري را رو مي­كرد؟!

الف) فائزه هاشمي­رفسنجاني

ب) فاطمه هاشمي­رفسنجاني

ج) كردان

د) همه­ي زاد و رود ناطق­نوري و هاشمي­رفسنجاني

 

17.   احمدي­نژاد چه رفتاري از خود نشان داد؟! چرا؟!

الف) رفتار خصمانه، با توجّه به بردن نام هاشمي­رفسنجاني و ناطق­نوري

ب) رفتار دوستانه چون چندين بار اعلام كرد ميرحسين موسوي براي او عزيز است

ج) رفتار بچّه­گانه چون وسط حرف ميرحسين پريد

د) اين بشر اصلاً مي­داند رفتار يعني چه؟!

 

18.   احمدي­نژاد چه چيزي با خود آورده بود؟!

الف) ليست مفسدان اقتصادي كه در جيب كتش بود.

ب) پرونده­ي زهرا رهنورد كه روي ميز بود.

ج) آرشيو تيترهاي چهارسال گذشته­ي مطبوعات كه كنار دستش بود.

د) چه چيزي با خود نياورده بود؟! چيزهايي كه آورده بود، بار چهار شتر مي­شد.

 

19.   رابطه­ي سفر به احمدي­نژاد، مثل رابطه­ي سفر است به...

الف) ناصرالدين شاه

ب) ماركوپولو

ج) ماژلان

د) ناصرخسرو قبادياني

 

20.   آن مرد با ... آمد!

الف) پرايد سفيد

ب) مشاور مطبوعاتي، وزير صنايع و معادن و تني چند از اطرافيانش

ج) متانت و لبخند

د) سر و صدا

 

سئوال ويژه (داوطلبان محترم، اين سئوال امتياز ويژه­اي دارد): با توجّه به آن­كه سرعت شنا و تيزي دندان كوسه، به مراتب بيشتر از انسان است، عاقلانه­ترين گزينه كدام است؟!

الف) انسان در آب­هاي داراي كوسه شنا نكند.

ب) انسان در خشكي­هاي داراي كوسه شنا نكند.

ج) انسان اصلاً شنا نكند برايش بهتر است.

د) ربطي به شنا ندارد. انسان نبايد از كوسه در تلويزيون ملّي حرف بزند.

 

پايان دفترچه­ي اوّل تست­هاي مناظره­اي

ميرحسين عليه محمود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:48  توسط kz  | 

- مي­دوني، از نظر من سگ زرد برادر شغاله.

- ببين، مملكت داره به قهقرا مي­ره، هر سگ زردي بهتر از اين شغاله!

 

پ.ن: هر گونه برداشتي از اين پست بر عهده­ي مخاطب مي­باشد و نويسنده­ي آن هيچ مسئوليتي را نمي­پذيرد.

سگ زرد و شغال

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 16:48  توسط kz  | 

Dr. Juvenal Urbino: I love you above all else. More than anyone else in the world. The important thing in marriage is not happiness but stability.

Fermina Urbino: And love. Nothing is more difficult than love.

عشق در سال هاي وبا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 13:38  توسط kz  | 

جنبش وبلاگي حمايت از «میر محسن کروبی نژاد»

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:40  توسط kz  | 

شما هم منقرض شدين  ِ هفته

            بالاخره ببرهاي تاميل هم منقرض شدند!!!!! بعد از بيست و شش سال جنگ داخلي، و با پشتكار وصف­ناشدني ارتش سريلانكا، اين گونه از معدود گونه­هاي آزادي­طلب منقرض شدند. آن­ها روز دوشنبه­ي هفته­ي گذشته، بيست و هشتم اردي­بهشت، در پايگاه اينترنتي خود، تاميل­نت، نوشتند: «غیرنظامیان تامیلی قربانی بمباران، بیماری و گرسنگی می‌شوند. راه دیگری پیش روی ما نیست، جز اینکه سلاح‌هایمان را زمین بگذاریم.» بيچاره ببرهاي آزادي­بخش تاميل! بيست و شش سال جنگيدند كه شمال سريلانكا را براي اقلّيت تاميلي جدا كنند، كه بالاخره ديديد نشد! دلم برايشان مي­سوزد.

            امّا با وجود زمين گذاشتن سلاح از سوي اين ببرهاي نه­چندان مهربان، ارتش سريلانكا هيچ عكس­العملي از خودش بروز نداده! گويا عاليجنابان مصمم­اند همه را از بيخ و بن براندازند و كمر به قتل­عام تاميلي­ها بسته­اند. چون به هيچ گروه خبرنگاري يا امدادي اجازه­ي ورود به منطقه را نمي­دهد.

 

ماجراجويي­هاي شيخ اصلاحات  ِ هفته

            مهدي آقا هفته­ي شلوغي را از سر گذراند. به نامه­ي اتحاديه­ي ناشران و كتاب­فروشان تهران جواب داد، سخنراني­هاي متعددي كرد و البّته به ماشينش حمله شد! مهدي جان در نامه­اي كه به اتحاديه­ي مذكور نوشت، اعلام داشت كه با مميّزي كتاب آن­هم به وسيله­ي وزارت فرهنگ و ارشاد برخورد خواهد كرد. حال چگونه قرار است اين كار را بكند، توضيح چنداني نداد. ما كه حدس مي­زنيم قرار است كلّهم اجمعين در تمامي انتشاراتي­ها را گل بگيرند تا ديگر كتابي چاپ نشود. با چاپ نشدن كتاب، برادران عزيز و زحمت­كش وزارت فخيمه­ي فرهنگ و ارشاد اسلامي هم دچار دردسر و زحمت خواندن نمي­شوند.

            اين از حكايت نامه. باقي مي­ماند ماجراي حمله­ي تني چند از مزدوران ناشناس به ماشين حامل آقا مهدي. امّا آن­چنان كه به نظر مي­رسد ضاربان به كاهدان زده­اند! چون درست همان وقتي كه با آجر (بله، با آجر حمله كردند!!!!!!!) به سمت تيم حفاظتي مهدي آقا و ماشينش حمله­ور شدند و آن دو آجر مذبور را به سمت هدف پرتاب كردند، آقا مهدي با طيب خاطر در استوديو مشغول ضبط برنامه­ي خودش بود! گفتني است موتورسوران آجر به دست فراري شدند و دست تيم حفاظتي، فرزند آقا مهدي و ايضاً خودش را در پوست گردو گذاشتند!

 

مشتلق منو بده بياد  ِ هفته

            به­به، چه از اين بهتر؟! چقدر خوب شد! خيلي واقعاً خوشحالم من! سر از پا نمي­شناسم! بني­بشر كه دم ندارد، ولي مشكلي نيست، با چكّش گردو مي­شكنم در اين خوشي! نمي­دانيد چه شده؟! مگر مي­شود ندانيد؟! كانديداهاي عزيزمان تاييد صلاحيت شدند! نام كانديدهاي تاييد صلاحيت شده، به ترتيب حروف الفبا، به اين شرح است:

1-       محمود احمدي­نژاد

2-       محسن رضايي

3-       مهدي كروبي

4-       ميرحسين موسوي

واقعاً با اين كانديداهاي عزيزتر از جان هيچ نمي­توان گفت جز اين بيت:

راي مرا، صندوق مرا، كانديد ريش اندود مرا

راي تويي، كانديد تويي، رهبر نگه دار مرا

 

عزيزم خودتو كنترل كن  ِ هفته

            حسين جان، كمي كوتاه بيايي بد نمي­شود! به پشتوانه­ي نظام مقدّس و زورنامه­ات، خوب داري به همه مي­تازي! البّته حق داري! هر چه نباشد، تو پول مي­گيري كه اين چيز­ها را بنويسي! اگر ننويسي پولت حرام مي­شود! ولي خودمانيم، چه چيزهاي جالبي گفته­اي ها!!!!!! بله ديگر، به عبدالكريم هم كه مي­گويي قلم­به­مزد! ولي بالاغيرتاً من مانده­ام اين چيز­ها را از كجايت در مي­آوري و به­هم مي­بافي؟!

            آخر حسين جان، قسم حضرت محمود را باور كنند يا دم شريعتمداري را؟! خوب است خودت مي­گويي اين ادعاها در كيهان مطرح شده است! آخر عزيز دلم، بر منكر آن­­كسي لعنت كه بر مالكيت شما بر كيهان شك بكند! و همين­طور هر­آن­كه به وابستگي جنابعالي به دولت معترض شود! وقتي اين دو تا مورد قبول باشند، ديگر ادعاي اين­كه اصلاحاتي­ها با مامور سيا در ارتباط­ هستند يك مقداري مضحك به نظر مي­رسد.

            حالا حسين عزيز، خودت را ناراحت نكن، برو يك ليوان آب خنك بخور. آن­طور كه به نظر مي­رسد در حال حاضر شما هستي كه به سيم آخر زده­اي، نه اصلاحاتي­ها!

 

اينجا شعبه­ي 2 سيسيله­ي  ِ هفته

            پارسال محمود جان رفت قم و گفت مافياي اقتصادي بدجوري دارد فعاليت مي­كند. البّته آن موقع فقط درباره­ي عملكردهاي اين مافيا در زمينه­ي سيگار خبر داد! همين چند روز پيش بود كه باز محمود جان گفت افشا مي­كند اسامي مافياي اقتصادي را! در راستاي رو كردن همينطوركي اعضاي مافياهاي متعدد كشور، آقاي محرابيان، وزير صنايع و معادن نيز خبر از يافت شدن شعبي از مافيا در زمينه­ي صنعت و معدن با خلوص بالا خبر داد!!!! ما مانده­ايم با اين همه باند­هاي مافيايي، چطور الآن زنده­ايم؟! ماشاالله دست كازانوسترا را از پشت بسته­ايم با تعدد باندهايمان! يك لولوي سر خرمني هم آورده­اند كه اسامي­تان را رو مي­كنيم! جالب است ها!!!!! با توجّه به مافيا در زمينه­ي سيگار و صنعت و معدن، پيش­بيني مي­شود كه به زودي از اين باندها پرده برداري خواهد شد!

            مافيا در زمينه­ي قاچاق تخم شترمرغ

            مافياي خريد و فروش كوپن به صورت گسترده

            مافياي شيرفلكه، شلنگ گاز، پيچ و بست، لوله، لوله پوليكا و...

            مافيا در زمينه­ي قاچاق سيب­زميني و پرتقال مازاد بر نياز به خارج از كشور

            مافياي واردكننده­ي پرتقال­هاي اسرائيلي به صورت عمده

            و...

 

روحت شاد  ِ هفته

            در هفته­اي كه گذشت يكي از نشانه­هاي بزرگ خدا، آقاي بهجت چهره در نقاب خاك كشيد. روحش شاد. بر اساس شنيده­ها ايشان با نظام مقدّس رابطه­ي چندان خوبي نداشتند. مي­گويند وقتي با ايشان در رابطه­ي هاله­ي نور پرزيدنت منتخب و مردمي، دكتر محمود جان، صحبت كردند، ايشان گفتند: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم! ولي با فوت شدن ايشان و در روز خاكسپاري، آقاي دكتر به مراسم آمد كه كاش نمي­آمد! شنيده­ايم كه محمود جان ده دقيقه آمده و بعد گذاشته رفته! حين رفتن مراسم عزا را تبديل به تريبون انتخاباتي كرده است!!!!! جاي بسي تاسف!

 

براي تنوع بد نيست  ِ هفته

            توجّه شما را به ترجمه­ي بيت اوّل يكي از آهنگ­هايي كه اخيراً گوش مي­دهم، جلب مي­كنم:

Children are sweet taste of life

All of them flowers of peace garden

            متوجه شديد؟! نه؟! بسيار خوب، فارسي آن را برايتان مي­نويسم:

            بچّه­ها شيريني زندگين

                                    همه­ غنچه­هاي باغ آشتين

            دنيايي است براي خودش اين موسيقي به اصطلاح «كوچه­بازاري». اين­كه كسي «جواد يساري» يا «عبّاس قادري» گوش كند، تا چندي پيش برايم اسباب خنده بود! امّا حالا چند روزي است كه خودم مدام اين چنين آثاري را گوش مي­دهم. هر چه باشد، به هرحال بخشي از موسيقي ايراني است و البته طرفداران خاص خودش را دارد. به نظر من ارزش گوش دادن دارند. كمترين اثرشان، شاد كردن مخاطب است و همين يكي براي من، دليل بسيار خوبي است. شما را نمي­دانم.

اين دو لينك هم براي كساني كه شايد بخواهند آثار اين دو هنرمند (؟!) را گوش بدهند:

فول آلبوم جواد يساري و  فول آلبوم عباس قادري

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 22:57  توسط kz  | 

آخرش راحت شدي آزادت كردن  ِ هفته

            به به، به سلامتي، مبارك است ان­شاء­الله، به ميمنت و خوشي، به مباركي! حالا ديگر آزاد شدي! خيالت راحت شد؟! البّته خيال خودت كه يحتمل حالا راحت راحت است. لابد خيلي هم خوشحالي هستي كه آزاد شده­اي! مي­دانم، آن­قدر كيفور شدي كه به پنج روز نرسيده، راه افتادي رفتي آمريكا تا خيال حسين و هيلاري هم آرام بگيرد. خدا خيرت بدهد كه داري مي­روي از نگراني درشان بياوري. خدا اين قوّه­ي قضاييه­ي ما را هم رحمت كند كه با رأفت اسلامی با تو برخورد كرد! مي­گويم ركسانا خانم، به حسين و هيلاري بگو آن­ها كه مستجاب الدعوه­اند، و تا دعا كردند، تو آزاد شدي، يك گوشه­چشمي هم به اين عبّاس آقاي اميرانتظام داشته باشند كه از سال 58 تا حالا دارد آب خنك مي­نوشد! من نمي­دانم اين­همه آب را كجا جا داده! به هر حال تا آب­هاي پشت سدها كمتر از اين نشده، به هيلاري و حسين آقا بگو يك فكري بكنند! نمي­شود كه اين­طور شود! سي سال است داريم آب خنك مي­دهيم بهش! راستي، ركسانا خانم، شعري هم براي شما گفته­ام به مناسبت آزاد شدنت از زندان و بازگشت دوباره­ي غرور آفرينت، به مام ميهن جهان­خوار، آمريكا! شعرم را بخوان ببين خوشت مي­آيد يا نه!!!

اي پرنده­ي مهاجر، سفرت سلامت امّا

به كجا مي­ري عزيزم؟! «اوين»ـه تموم دنيا!

 

بازم تو سليطه­ي  ِ هفته

            چهارشنبه در دانشگاه فردوسي مشهد برنامه­اي برپا بوده با نام «مرد سه هزار چهره»! القصّه در اين برنامه، سليطه­ي نظام مقدّس، فاطمه رجبي هم شركتي پر­رنگ داشته­اند و همان­طور كه مي­توانيد تصوّر كنيد همه­كس هرچه اصلاحاتي و اصلاح­طلب را آورده­اند جلوي چشم­شان! حيّ و حاضر! البتّه ما كه نشنيده­ايم فاطمه سليطه چه گفته است، امّا چيزي جز اين نمي­تواند باشد! بخشي از سخنراني سليطه را با هم مي­شنويم! اين قسمت سانسور شده است!!!

سليطه: آقايان اصلاحاتي ‍[...]، در دهه­ي 60 و هشت سال حكومت خاتمي ِ [...] در دهه­ي 70، مردم شاهد بودند كه شما به آمريكا [...]! بياييد و دست از [...]بازي برداريد! [...] همه­ي اصلاحاتي ها!

مجري: به ياد امام راحل سه عدد صلوات تلاوت بفرماييد!

حضّار: اللّهم صلّ علي محمود و آل محمود، اللّهم صلّ علي محمود و آل محمود، اللّهم صلّ علي محمود و آل محمود...

چند تن از بچّه­بسيجي­هاي جمع: الله اكبر، احمدي رهبر... الله اكبر، احمدي رهبر!

            لازم به ذكر است كه اين مراسم، با اين عبارت شروع شد: «به نام صراحت ، به نام صداقت ، به نام عدالت، به نام محمود احمدي نژاد» ما كه هرچقدر اين عبارت را خوانديم، نامي از خدا، الله يا هر چيز مشابه در آن نيافتيم! از يابنده تقاضا مي­شود آن را به آيت­الله جنّتي تسليم كند! ضمناً، در اين مراسم «موحدّانه» اصلاً و ابداً از چيزي غيرمقدّس مثل «قرآن» و «قرآن­خواني» خبري نبود!!!!!!! و همان­طور كه مستحضريد، مراسم با نام مقدّس (؟!؟!؟!) «محمود احمدي­نژاد» آغاز شد!!!!

 

ساكت مي­شي يا ساكتت كنيم  ِ هفته

            اين چه مدل گربه­رقصاني است؟! نكند تو هم از طرف ضدانقلاب خط مي­گيري؟! نكند تو هم برانداز نرم هستي؟! يا شايد جاسوس هستي و رو نمي­كني؟! هان؟! زود، تند، سريع اقرار كند! اگر بي­گناه هستي، اين چه كاري است كه تو كرده­اي در آستانه­ي انتخابات؟! مي­آيي استعفا مي­دهي، بعد كه تلويزيون نظام مقدّس خبر استعفاي جنابعالي را تكذيب كرد، مي­گويي: «از دولت زنگ زدن گفتن تو ساکت باش، خودمون یه خبر به نقل از تو به رسانه‌ها می‌دهیم.»! اين چه وضعش است جناب؟! مي­خواهي بروي؟! استعفا بدهي؟! باشد، بفرما! خوش­آمدي! ولي از من مي­شنوي پند بگير! عبرت بگير از پيشينيان خودت! از آن آقاي «فرهاد رهبر»! نديدي چه بلايي سر اداره­اش آمد؟! خودش كه استعفا داد مثل جنابعالي، ولي بعدش، سازمانش را منفجر كردند! يعني منحل كردند! الآن كو آن سازمان برنامه و بودجه­ي قديم؟! با آن يال و كوپالش؟! ببين جناب «بهمني»، هر كه با دولت مهرورز در افتاد، ور افتاد! بيا و استعفايت را پس بده! صدايش را هم بالا نياور كه از طرف دولت دستور سكوت به تو داده­اند! مي­آيي و مثلاً مي­گويي برداشت بي­حدّ و حساب از صندوق ذخيره­ي ارزي دليل استعفايت است! بسيار خوب، باشد! حالا مگر چقدر برداشت شده از اين صندوق كذايي؟! همه­اش 15 ميليارد دلار منفي موجودي دارد! چيزي نيست كه! ان­شاء­الله يكي از آن پول­هاي نفت قلمبه گم مي­شود و به طبع آن، صندوق شما بحمدالله پر خواهد شد ان­شاء­الله تعالي!!!!

 

برو جلو، ترسِت نباشه­ي  ِ هفته

            احمدي جان، اين­طوري كه شما داري پيش مي­روي سلسله­ي «احمدي­نژاديان» را هم راه مي­اندازي، چه برسد به مادام­العمر كردن رياست جمهوري!!!! اگر خدا هم خواسته­هاي تو را بخواهد و بزند پس كلّه­ي اين نمايندگان زبان­نفهم كه دست ببرند در قانون اساسي، مي­تواني با طيب خاطر N سال به رياست جمهوري­ات ادامه بدهي! ديگر در آن صورت «هاشمي­ثمره» ي عزيز و الهام جان و اسفنديار آقا، پدر عروست، هم جاي­پايشان قرص و محكم مي­شود! مي­تواني اگر خواستي كردان جان را هم برگرداني!!!! خلاصه اينكه شما كه فعلاً با همياري الهام، هاشمي­ثمره و رحيم­مشايي يك جلسه براي تغيير قانون اساسي ترتيب داده­ايد، تا جلسه­ي دوم را برگزار كنيد، تو باز هم مي­شوي رئيس جمهور و بعدش قانون اساسي را عوض مي­كني!!!!! البته بين خودمان باشد، خيلي خيالت از رئيس جمهور شدن تخت است كه مي­گويي: « برنامه انتخابات رياست جمهوري دوره دهم به گونه يي مديريت شده است كه پيروزي ما درآن قطعي است و ما اهدافي بسيار فراتر از اين انتخابات درايم كه از جمله آن به دست گرفتن برخي مراكز مالي مهم نظير … است چرا كه هيچ دليلي ندارد چنين مراكزي خارج از اختيار دولت باشد.» حالا ببينيم رئيس جمهور مي­شوي يا نه! مرحوم ناصرالدين شاه هم وقتي گلوله­ي ميرزا رضا كرماني خورد بهش گفت: اگر زنده بمانم مي­دانم چطور بر شما حكومت كنم!!!!!!! حالا زود است براي اين حرف­ها!

 

تو رو خدا ولمون كن  ِ هفته

            رضايي جان، محسن خان، آخر مگر همين حالا اين­طوري نيست؟! اگر نيست، باشد، حرف شما درست! ولي وقتي همين الآنش هم آن­طوري است، شما ديگر مي­خواهي چه كار بكني؟! آخر چرا مي­آيي و مي­گويي: «مصمم هستيم که اگر دولت دراختيار ما قرار گرفت آن را دراختيار مرجعيت و روحانيت حوزه هاي علميه بگذاريم.»؟! حالا خوب است كه قرار است خودت رابط باشي! مي­توانيم انتظار انفجاري شبيه به آميا را در حوزه­ي علميه داشته باشيم!!!! خلاصه اينكه محسن آقا، با اين چيزها راي جمع نمي­شود! برو اجازه بده باد بوزد!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:42  توسط kz  | 

دعواي خانوادگيه، شما دخالت نكن  ِ هفته

آنچنان كه از شواهد و قراين بر مي­آيد و مامور مرزي عراق به خبرگزاري فرانسه گفته است، هليكوپترهاي ايراني، شنبه­ي گذشته به منطقه­ي پنجوين استان سليمانيه­ي عراق حمله كرده­اند. آن هم نه يك بار، سه بار! البّته مي­دانيد، آن مامور اشتباه كرده است. نبايد اين حرف­ها را در مجامع بين­المللي بگويد. خوبيّت ندارد. به هر حال حمله­اي بوده كه به عراق شده است. عراق هم كشور دوست و برادر. ما هم خوب برادرشانيم ديگر. گوشت هم را بخوريم، استخوان يكديگر را كه دور نمي­اندازيم. عراقي­ها هم مردم با جنبه­اي هستند. مي­بخشند كه هليكوپترهايمان رفته­اند و اشتباهي به جاي پايگاه پژاك، منطقه­ي مسكوني را زده­اند! بعد از اين حمله، دولت خودمختار عراق، حسن كاظمي قمي، سفير ايران در بغداد را احضار كرد، يقه­اش را گرفت و گفت: آخه باوفا، «حملاتي كه ممكن است به روابط دو كشور لطمه بزند» رو انجام نده! البّته يك نكته­ي ديگري در ارتباط با اين حمله وجود دارد كه بد نيست به آن اشاره كنيم. آن نكته اين است كه اصولاً بي­خيال كردها! وقتي كه نشانه­ي بزرگ خدا ( آيت­الله العظمي ) هاشمي رفسنجاني زمان جنگ گفت كه اگر كرمانشاه را هم گرفتند مهم نيست. اين يعني چه؟! يعني بود و نبود كرد جماعت براي ما كه نظام مقدّس باشيم مهم نيست! چه بسا نبودشان بهتر از بودشان! معهذا اين بار بهانه­ي حمله، هجوم پژاك به پاسگاه داخل ايران بود، دفعه­ي بعد بي­بهانه مي­رويم سرويسشان مي­كنيم! قصد اين بوده كه حمله­اي شده باشد، كه بحمدالله شد! تا مرتبه­ي بعد خدا بزرگ است و بهانه براي پيدا كردن و موجّه نشان دادن سركوب و كشتار كردها، زياد!!!

 

ما اينيم، حالتونو مي­گيريم، مي­ديم بچّه محلّا هم حالتون رو بگيرن  ِ هفته

            خوب كاري كردي «نسناس» ( «نـيروي سـركوب نـظام اسـلامي» معادل با نيروي انتظامي سابق ) جان! پدرشان را آوردي جلوي چشمشان! اصلاً چه معني دارد كارگر حرف بزند؟! كارگر مگر بايد حرف بزند؟! كارگر همانطور كه از اسمش معلوم است فقط بايد كار كند. آن­قدر كار كند تا جانش در بيايد. نسناس جان، اگر كار نكردند بفرستشان هفت تپّه، آن­جا كار كردن را يادشان مي­دهند. من شنيده­ام هيئت مديره­ي نيشكر هفت تپّه يك سري افسر شوروي سابق را كه در اردوگاه­هاي كار اجباري سيبري خدمت مي­كرده­اند را استخدام كرده تا به كارگرها ياد بدهند كه فقط بايد كار كنند. ولي نسناس، بين خودمان بماند ها، سريع سر و ته­شان را هم آوردي! به هر حال جمعه بود و خلوت! از شانس تو امسال روز كارگر افتاده بود جمعه! كارگر جماعت هم كه خدا لطف كرده زده پس كلّه­اش. بندگان خدا صبح آمدند راهپيمايي، ظهر نشده هفتاد تايشان از صدقه سري تو رفتند بازداشتگاه! همان كه گفتم، طيّب طيّب الله، احسنت بارك الله به اين سركوب!

            حالا كه بحث كشيد به گرفتن حال كارگرها در روز جهاني كارگر، شما محمود جان، يك نكته­اي را از من بشنو! بالاغيرتاً بيا مردانگي كن، نه به خاطر من، آبروي خودت را بخر حداقل! مي­گفتم، يا داد سخن حمايت از حقوق كارگران سر نده، يا به نسناس­ها بگو كمي ملايم­تر برخورد كنند! بارك الله محمود جان، گوش كني ها!!!

 

برو ليستتو بذار دم كوزه آبشو بخور  ِ هفته

            همين كه مقر منحوست در آمريكاي جهان­خوار است هفت كه سهل است، هفتصد پشت شجره­ي خبيثه­ات را مشخص مي­كند. حالا مي­آيي كه مثلاً بگويي چه؟! بگويي در ايران آزادي نيست؟! خيلي هم هست! در ايران آزادي هست، از همه جورش. آزادي بيان هم داريم، ولي بين خودمان باشد، آزادي بعد از بيان نداريم!!! آخر حرف حسابت چيست؟! يك ليست داده­اي بيرون كه يك آرم Freedom House خورده پايش و مثلاً از طرف تو آمده! داخل آن ليست نوشته­اي ايران از لحاظ آزادي مطبوعات از بين 195 كشور، رتبه­ي 181 را دارد! خب داشته باشد! به شما مربوط است؟! مي­خواهي چه چيزي را ثابت كني؟! كشور ما مهد آزادي است. كدام كشور مي­آيد طي سه ماه بيست هزار نفر را آزاد كند؟! ما اين كار را كرديم! روحشان را آزاد كرديم بروند خوش باشند! يادت نيست؟! نبايد هم يادت باشد! سن تو به تابستان 67 كه قد نمي­دهد. برو بچّه، همان شيطان بزرگ هم هيچ غلطي نمي­تواند بكند، چه برسد به توي فسقل بچّه!  

 

برلوسكوني حيا كن، خانوما رو رها كن ِ هفته

            عزيز دل من، پولدار، صاحب A.C. Milan، قدر قدرت، قوي شوكت، بيا و از خير Playboy بازي بگذر سر پيري! از تو سنّي گذشته جانم! زن داري! بهتر است بگويم داشتي. طلاقش را گرفت ديگر. ديدي چه بلايي سرش در آوردي كه مهرش را حلال كرد و جانش را آزاد. خجالت نمي­كشي؟! ناسلامتي هفتاد و دو سه سالت است، مي­روي شماره به دختر هجده ساله­ي مردم مي­دهي؟! مي­روي مانكن و مدل سابق را مي­كني رئيس سازمان ملّي جوانان خودتان؟! خوب محمود ما چطور رفته از حوزه يك فقره ملّا آورده و رئيس كرده، تو هم بزنم به تخته به رم نزديكي، مي­رفتي يك كشيشي، اسقفي، راهبي، راهبه­اي را مي­آوردي و رئيسش مي­كردي! اين شعر را هم ديشب گفته­ام براي تو كه حيا كني! هر چند مي­دانم شعر من كه هيچ، كليسا هم تو را به خاطر ضعف در مقابل زنان زيبا سرزنش كرد و افاقه نكرد. بگذريم، اين تو و اين شعرم!

 

برلوس ديگه بال و پر نداري

                                    داري پير مي­شي و خبر نداري

 برلوس، وقتي به چشمون غزل­خون مي­رسي خودتو نگه­دار

                                    برلوس، وقتي به گيسوي پريشون مي­رسي خودتو نگه­دار

 

نمايشگاه بين­المَمَلي كتاب  ِ هفته

            راه رسيدن به آن­جا از هزار كوچه­ پس كوچه مي­گذرد! ماشين را بايد در چند ده كيلومتري آن پارك كرده، به سوي مقصد راهي شويد!

            در ابتداي در ورودي آن نقشه­هايي از كيوسك­هايي به نام «از من بپرس» توزيع مي­شوند كه شما را دچار سردرگمي كرده، نهايتاً شما را گم مي­كنند.

            صفي بس طويل مي­بينيد. متعجّب به آن­سو نظر كرده، مي­پرسيد: اون صف كدوم انتشاراته جناب؟! شخصي كه از او سئوال كرده­ايد نگاهي به آن طرف كرده، پاسخ مي­دهد: ساندويچ و سيب­زميني سرخ كرده!

            از هر ده نفري كه از جلو مي­آيند، هشت­ تايشان بستني مگنوم به دست دارند و دو نفر محض حفظ پرستيژ كلّ نمايشگاه به اصطلاح بين­المللي، دو سه عدد پلاستيك به دست دارند كه مثلاً كتاب خريده­ايم.

            به طرف سالني مي­رويد كه مثلاً مربوط به كودكان و نوجوانان است! آن­قدر شلوغ است كه تنها كساني كه كتب را نمي­بينند، كودكان و ايضاً نوجوانان­اند!

            از خير هر چه كودك و نوجوان است گذشته، پا به سالن ناشران عمومي مي­گذاريد! به فهرست ناشران هر رديف نگاهي مي­كنيد و دايم زير لب از شلوغي مي­ناليد! چشمتان به نام انتشارات مي­افتد: اميركبير! كمي خوشحال مي­شويد! امّا وقتي شماره­ي آن را مي­بينيد يك شوك كوچك به شما وارد مي­شود چون مي­فهميد بايد تا ته سالن را گز كنيد!!!

            از همه­ي اين­ها گذشته، از شدّت شلوغي، گرما و نوع پوشش بعضي اشخاص، گاه امر بر شما مشتبه مي­شود كه اينجا نمايشگاه كتاب است يا لباس؟!

            ناراحت نشويد، تفريحات سالمي نيز در محوطه وجود دارند! شما مي­توانيد همان­طور كه داريد به طرف درب­هاي خروجي مي­رويد، براي عوض شدن روحيه­تان از جلوي ون­هايي كه مسافران را حمل مي­كنند جاخالي بدهيد!!! تا هم كمي كيف كرده باشيد، هم كمي ورزش و هم نمرده باشيد!

            قوانين مورد نياز شما در بيست و دومين نمايشگاه بين­المللي كتاب تهران:

1.       اگر كسي شما را هول داد، شما هم او را هول بدهيد!

2.       هدف، وسيله را توجيح مي­كند! تا مي­توانيد با تنه زدن و هول دادن، خود را به پيشخوان غرفه­ها نزيك كنيد. يادتان باشد، هدف شما فرهنگي است، فقط وسيله­تان غيرفرهنگي!

3.       به ياد داشته باشيد كه كتاب را هميشه مي­شود خريد و فاسد شدني و البتّه تمام شدني نيست، امّا سيب­زميني سرخ­كرده ممكن است تمام شود!

4.       ناشران براي جلب مشتري هر نوع اشانتيوني مي­دهند! از هيچ­كدامشان در نگذريد! حتّي اگر شما يك مرد پنجاه و چند ساله­ي موسفيد هستيد و اشانتيون مربوطه، يك تاج كاغذي با تصاوير سيندرلا و زيباي خفته!!!!!

5.       در بعضي مواقع ممكن است فرصت طلايي دست دهد. در آن صورت، هر تعداد كتاب كه مي­توانيد برداريد و پا به فرار بگذاريد! مسلماً مسئول غرفه، به دنبال شما نمي­آيد تا باقي كتب غرفه­اش هم دزديده شوند! براي رهايي از عذاب وجدان به بند 2 رجوع شود! (هدف، وسيله را توجيح مي­كند)

6.       شما به نمايشگاه مي­رويد تا كتاب­ها را ببينيد! پس با صبر و دقت دانه دانه­ي آن­ها را از نظر بگذرانيد و براي هر غرفه حداقل 5 دقيقه وقت صرف كنيد. حتي براي غرفه­هايي كه كتبي همچون «رنگ آميزي كودكان 3» را عرضه مي­كنند. به ياد داشته باشيد كه اصلاً مهم نيست پشت سر شما ده نفر كودك 5 تا 8 سال منتظرند تا بعد از رفتن شما، همان كتاب را ببينند!

اميد است كه با رعايت اصول و قوانين بالا، بازديد خوبي از بيست و دومين نمايشگاه بين­المللي كتاب تهران داشته باشيد!

 

مال خودش، مال خودش، مال همه، مال خودش  ِ هفته

          آخر عزيزان، شما هم زيادي شلوغش كرده­ايد. بايد درك كنيد. شهرداري است ديگر! هزار و يك جور مشكل دارد. بنده­ي خدا همين­طوري روزانه چقدر فحش مي­خورد، شما ديگر تحملش كنيد! كوتاه بياييد ديگر! مگر چه شده؟! برداشته­اند خاوران را شخم زده­اند، اجساد عزيزترين كسانتان را منتقل كرده­اند! خوب بي­خودي كه نكرده­اند! لابد مي­خواهند آن­جا موسسه­اي، پاركي، شهربازي يا ايستگاه مترويي بسازند! اصلاً حالا كه گير داده­ايد بدانيد و آگاه باشيد كه نظام مقدّس خودش آن بيست هزار نفر را كرده است زير خاك، خودش هم از زير خاك در مي­آورد و هرجاي ديگري كه بخواهد مي­برد! حالا اگر شكايت داريد، بفرماييد! راه باز است، جادّه هم دراز! ديگر هم از اين جيمبولك بازي­ها در نياوريد، در مجامع بين­المللي خوبيّت ندارد!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:43  توسط kz  | 

اي بي صفت، تو هم آره نامرد  ِ هفته

            واقعاً كه نمي دانم چه بگويم! «خيلي نامردي، ديوونه اش كردي!» با اين كارهايت چه چيزي را مي خواهي ثابت كني؟! هان؟! جدّاً هدفت چيست؟! چرا اين قر و قميش ها را براي رئيس جمهور منتخب و مردمي مي آييِ؟! همه اش براي اين است كه خودي نشان بدهي و بگويي «ما هم بلديم»؟! «برو، برو، برو ديگه نگاش نكن، محمود جون هم صداش نكن!» حنايت ديگر رنگي ندارد جناب مجلس، بهارستان، يا هر چيزي كه مي خواهي باشي! برو و برنگرد! حالا كه داري مي روي بالاغيرتاً صبر كن كه چند تا سئوال دارم! هنوز دقّ دلي ام را سرت خالي نكرده ام! كجا داري مي روي؟! بگو ببينم اصلاً شما را به طرح هدفمند سازي يارانه ها چه كار؟! چرا ردّش كرديد؟! قرار بود قيمت ها زياد شود! خوب تصويبش مي كرديد! مگر قيمت ها كم بالا رفته؟! خب اين […] مثقال هم رويش. به جايي بر نمي خورد. حالا آن هدفمند سازي هيچ، اين چه گربه رقصاني جديدي است كه آمده ايد و دوباره پرونده ي سفر هاي استاني را باز كرده ايد؟! حالا گيريم ده ميليارد تومان ناقابل صرف دور اوّل سفرها شده و بسياري از مصوبات استاني عملي نشده باشد، بر فرض محال كه همه ي اين ها درست باشد باز هم به محمود جان ربط ندارد! ها؟! چه؟! مي گوييد ربط دارد؟! حالا كه بحث را كشيديد به اينجا و چاك دهن من را باز كرديد صبر كنيد و بشنويد: محمود جان قربانش برويد همگي تان روي ناصرالدين شاه را سفيد كرده با اين سفرهايش! دارندگي و برازندگي! دستش توي جيبش و ايضاً صندوق ذخيره ارزي است و بضاعت مالي دارد، خوب سفر هم مي رود! پايش بيفتد ماه هم خواهند رفت ايشان تا انقلاب را به معناي واقعي كلمه صادر كرده باشند! همين است كه هست، مي خواهيد بخواهيد، نمي خواهيد هرّي! اين هم به عنوان كلام آخر: اگر با ديگرانت هست ميلي    چرا جام محمودو مي شكني خيلي؟! 

 

اين خوك هاي پدر در آر ِ هفته

           نيستيد و نمي دانيد چه خبر است در چهار گوشه ي عالم! البته قطعاً از يكي از گوشه هايش خبر داريد! آن گوشه هم همين ايران خودمان باشد كه به زعم پرزيدنت عزيزتر از جان جزو ابرقدرت هاست! بگذريم و برسيم به آن سه گوشه ي ديگر! از آن سه گوشه يك گوشه اش چين است كه طي هفته ي گذشته خبر آنچنان مهمي نداشت! البته ما راديوهاي چين را گرفتيم، ولي گويا دعوا داشتند و مدام جيغ مي كشيدند. اينطور شد كه خبر خاصي دستگيرمان نشد. گوشه ي سوم اروپا و اتحاديه ي خبيثانه اش است كه ايشان هم به ياري دعاهاي شرّ ملّت مسلمان هميشه در صحنه، به زمين گرم خورده و مردم آن جا طبق خبر هاي تله ويزويزون كرور كرور در حال تلف شدن هستند البته به دليل گرسنگي و اينكه « توان مالي خريد » شان كاهش يافته! مي ماند گوشه ي چهارم و همان آخري كه همان موضوع بحث ماست! خدا زده پس كلّه ي گوشه ي چهارم و همگي بالاتفاق آنفولانزاي خوكي گرفته اند! خوك ها فعلاً آمريكاي جهان خوار كه هيچ، قارّه ي آمريكا را زمين گير كرده اند! اخبار واصله حكايت از آن دارد كه شيوع آنفولانزاي خوكي آن قدر بالاست كه رنگ قرمز كم ياب شده است! حال علّت كم ياب شدن رنگ قرمز چيست؟! مي گوييم برايتان: چون آمريكاي خاك بر سر ِ ناتوان از هرگونه غلط، با آنفولانزاي خوكي دست به يقه شده و مدام هشدار ها و وضعيت هاي قرمز اعلام مي كند اين رنگ ناياب گرديده! با توجه به آنچه گفته شد از تمام خوك هاي ميهن عزيزمان تقاضا داريم براي سرنگوني هر چه سريعتر مادر امپرياليسم، شيطان بزرگ، آمريكاي جهان خوار عازم اين كشور شوند! بي شك بيمار كردن شهروندان آمريكايي توفيقي است كه نصيب خوكان خاص و خالص مي گردد! 

 

چقدر خودكشي زياد شده ي  ِ هفته

              امان امان امان اي روزگار! مي بينيد چه بر سر جوانان ما آورده است اين زمانه ي نامرد؟! دانه دانه نخبگان و تيزهوشان گرامي مان دارند خودشان را مي كشند! البته هيچ مهم نيست كه اكثر اين خودكشي ها در بندهاي سياسيون و زير نظر بسيج و امثالهم رخ مي دهد! به نظر من كه مهم نيست!!! به نظر شما هست؟! القصه اينكه آن عاليجنابان خاكستري كه به «خودكشي دادن» دكتر زهرا بني يعقوب متهم شده بودند، براي دومين بار تبرئه شدند! من كه داستانشان باورم شد! شما هم بشنويد، يعني بخوانيد، و خودتان قضاوت كنيد! داستان از اين قرار است كه زهرا خانم بني يعقوب بيستم مهر ماه سال هشتاد و شش هنگام صحبت كردن با نامزدش در يكي از پارك هاي همدان توسط گشت «ستاد امر به معروف و نهي از منكر» دستگير شد و هنگامي كه خانواده ي ايشان چهل و هشت ساعت بعد به نيروي انتظامي مراجعه كردند با خبر خودكشي زهرا خانم مواجه شدند! اصولاً خانم بني يعقوب انگيزه هاي ذهني خودكشي شان بالا بوده است! وقتي يك نفر با رتبه ي بيست و شش در كنكور سراسري قبول شود، مي توانيد تصور كنيد چه مقدار فشار رواني تحمل مي كند، اين چنين «شكستي»(!!!!!!!) حتماً در آينده ي دور يا نزديك خودكشي در پي دارد! البته پزشكي قانوني اعلام كرده كه خانم بني يعقوب به علت كمبود آلات خودكشي، آنقدر خودشان را به در و ديوار كوبيده اند تا جان به جان آفرين تسليم نموده اند و كوفتگي ها، كبودي ها و زخم هاي روي بدن ايشان به علت اين تلاش بي وقفه ي منجر به مرگ بوده است كه البته همگي بعد از مرگ پديد آمده اند!!!!! از آنجا كه خودكشي در اسلام نهي شده است، دولت دستور عدم پيگيري پرونده ي «خودكشي» دكتر بني يعقوب شد اما با پيگيري خانواده ي ايشان متهمان دوبار دادگاهي شدند و البته هر دو بار تبرئه!!! اين بود قصّه! ما گفتيم، حال خواه پند گير خواه ملال!!! 

 

اين بغض عجيب غريب  ِ هفته

           مي گويند «مرد گريه نمي كند» امّا به نظر من اين عبارت چيزي كم دارد. بهتر است بگوييم: مرد گريه نمي كند امّا امان از وقتي كه گريه كند! گريه ي مرد دردناك است. مرد كم ميگريد امّا به واقع «امان از وقتي كه گريه كند»! گريستن مرد... گريستن... خيلي به سبك شدن كمك مي كند. خيلي زياد. امّا به راحتي اتفاق نمي افتد. چه بشود كه دل يك مرد آن قدر پر شود كه به چشمش بزند و اشك هايش بريزند. اگر هم آن طور بشود مرد اشك هايش را پنهان مي كند. در تنهايي مي ريزدشان و همانجا راحت مي شود. آرام مي شود و دوباره به آغوش زندگي باز مي گردد تا چه بشود كه دوباره اشكش در بيايد. معمولاً هنگام هر بار گريستن آن قدر از دفعه ي گذشته مي گذرد كه يادش نيايد. چون مرد گريه نمي كند امّا...

        همه ي اين را گفتم كه بگويم بغض بد چيزي است. وقتي بيخ خِرَت را چسبيد، يا خفه ات مي كند يا صورتت را خيس مي كند با آب چشم! بغض چيز خوبي است. بغض نفس كشيدن را سخت مي كند امّا بعد از آن كه مي شكند، آسان مي كند زندگي را. تحمل سختي را. با همه ي اين اوصاف گريه ي مرد... شما چه فكر مي كنيد؟! 

 

اندر حكايت مكتب  ِ هفته

          آنچنان كه از جميع احوال بر مي آيد جماعت اناث در سنه ي مستقبل به مكتب خانه هايي خواهند رفت كه مشتمل بر دو بخش اندروني و بيروني باشد! از آنجا كه بچّه را چه به بيرون بودن، پنجشنبه ها نيز تعطيل رسمي مي گردد و تاسيس نماز ظهر پنجشنبه در حوزه ي علميه در حال بررسي است. جماعت نسوان به از شنبه تا چهار شنبه به اندروني داخل مي شوند و از آن رو كه طرح حذف پيش دانشگاهي و دوره ي سه ساله ي راهنمايي در حال بررسي است، مي توانيم اميدوار باشيم كه با اين روال، كم كم باقي دروس و سال ها و روز ها نيز محذوف گشته، دانش آموزانمان به مكتب و بعد از آن، انشاالله تعالي در سال 1404 به مسجد رفته، گرد مي نشينند و استاد آمده، روزي يك صفحه قرآن كار مي كند! اين است ايران در حال توسعه و البته همانطور كه بالاتر گفته شد، يكي از ابر قدرت هاي جهاني!!! 

 

خودتو ناراحت نكن خانوم  ِ هفته

             هيلاري خانم بگذار ببينم چرا اينقدر به پر و پاي ما مي پيچي؟! هان؟! بگذار حدس بزنم! حالا چون آمده اي شده اي وزير امور خارجه فكر كرده اي شق القمر مرتكب شده اي؟! ما خودمان يك فقره از همين مقام شما داريم، خيلي هم بهتر و گردنش به مراتب كلفت تر است، اسمش هم منوچهر است! خودش تنهايي ده تاي شما را حريف است! صداي دست هايي كه در ژنو مي زد، ملّت هميشه در صحنه در تهران شنيدند آن وقت جنابعالي آمده اي درباره ي اين صابري خانم بحث مي كني؟! حرف حسابت چيست؟! شنيده ام كه خبرگزاري ها گفته اند كه گفته اي: «ما به طور مکرر، پاسخ‌های متناقضی از دولت ایران دریافت می‌کنیم. » اگر اينطور گفته اي بدان و آگاه باش كه اصلاً نظرات متناقضي درباره ي ركسانا صابري خانم وجود ندارد! اگر منظورت اين است كه اوّل تابعيت آمريكايي صابري را قبول نداشتند و بعد قبول كردند، خب اين كه دليل نمي شود! اگر مي گويي قرار بوده دو ماه بعد آزاد شود امّا به هشت سال زندان محكوم شده، خب اين هم دليل نيست! خواهر من اين ها براي شما آن ور آبي هاي نديد بديد عجيب است! بيا ده سال در نظام مقدّس زندگي كن، عادت مي كني! شما اگر راست مي گويي برو جلوي شوي ات را بگير كه با مونيكا نپرّد! فاطمه خانم ما را نگاه كن از او ياد بگير! آقايش هزار تا شغل دارد، در هر كدامشان با هزار تا خانم بشين و پاشو دارد، ولي يك فضاحت مثل شوهر شما كه حالا يك پرزيدنتي بود و نبود، بالا نياورده! حالا بيا، خودم به منوچهر مي گويم كار هايت را درست كند بيايي اينجا، بروي زير نظر فاطمه خانم، درس هايت را كه خوب ياد گرفتي برگردي ممكلت خودت «‌اوباما معجزه ي هزاره ي سوم» بنويسي!!! ديگر نشنوم بگويي سخنان دولت ايران درباره ي صابري متناقض است! خوب؟! 

 

تب ِ تند ِ گوزنهاي  ِ هفته

-          وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می‌ره، حالا که اومدی فهمیدم کی اومده، هنوزم کم حرف می‌زنی، هنوزم ماتی، هنوز تو چشات عشقه.

دنيايي دارند براي خودشان سيّد و قدرت و فاطي و دسته سفيد زنجاني! كم فيلمي نبود! چقدر شنيده بودم كه «گوزنها، گوزنها» امّا هرگز حتّي يك صحنه، يك ثانيه اش را هم نديده بودم. امّا وقتي ديدم... مجذوبش شدم. يحتمل به زودي درباره اش خواهم نوشت. اگر بشود... 

 

پرتقال هاي كوكي  ِ هفته

-          بيا بيا بيا بيا بيا... خـــــــــُــــــب!!

               صدايي كه شنيديد، مربوط به تخليه ي بار پرتقال هاي اسرائيلي در يكي از ميوه فروشي هاي سطح تهران بود. آنچنان كه به نظر مي رسد مقدار چند هزار كيلو ناقابل پرتقال توليد رژيم اشغالگر قدس آمده و در بازارهاي ميوه و ميادين ميوه و تره بار تهران بزرگ پخش شده است كه به قول حاج آقا صفايي، مدير عامل سازمان ميادين ميوه و تره بار شهرداري تهران :« با هوشیاری ناظران سازمان میادین حتی یک عدد از این نوع پرتقال در میادین شهرداری عرضه نشد. »البته از شواهد امر آن طور بر مي آيد كه يك عدد كه چه عرض كنيم، چند تني از اين پرتقال ها پخش و به احتمال قريب به يقين، پيش از خبردار شدن ناظران سازمان ميادين، راهي خندق بلاي پاي تخت نشينان شده اند! صفايي خان تاكيد نموده اند: «سازمان میادین به عنوان مهمترین شبکه عرضه میوه و تره بار شهر تهران به مردم شریف اطمینان می دهد که با دقت و حساسیت این قبیل موضوعات را پیگیری کرده و اجازه نخواهد داد عده ای سودجو آموزه های دینی و انقلابی مردم مومن تهران را نادیده بگیرند.» ما كه عادت كرده ايم! اصولاً در نظام مقدّس هر وقت هر جا نياز بود هر كاري را كه شايسته ديد انجام مي دهد! وقتي كه نيروي انتظامي به چكمه پوشيدن گير مي دهد نبايد تعجب كرد كه «سازمان ميادين ميوه و تره بار» حافظ آموزه هاي ديني و انقلابي مردم مومن شود!!! 

 

خاطر اين خانومه رو كيا كه نمي خوان  ِ هفته

            در هفته گانه ي هفته ي قبل نوشتيم برايتان و ليستي تهيه كرديم از كساني كه به خاطر ركسانا صابري به تكاپو افتاده اند. ليست هفته ي گذشته شامل بعضي اسامي مهم مثل اين ها مي شد:

باراك حسين اوباما – رئيس جمهور منتخب و مردمي آمريكاي جهانخوار

محسني اژه اي – قرنيه ي چشم بيناي نظام يا به عبارتي وزير اطلاعات

محمود جان – معجزه ي هزاره ي سوم

هاشمي شاهرودي – آقاي كنفرانس هاي «... كشورهاي اسلامي»!

            به اين ليست عجيب و جالب توجّه نام «قربانعلي درّي نجف آبادي» را هم اضافه كنيد! آقاي دري كه در گذشته به شغل شريف وزير اطلاعات شاغل بودند بنا بر مسايلي مثل عواقب يك سري قتل هاي عادّي روشنفكران و دگر انديشان، مجبور به استعفا شد و بعد از آن تا به حال دادستان كلّ كشور هستند. ايشان خطاب به ركسانا خانم صابري گفته اند اگر آزادي مي خواهي از رهبر معظّم انقلاب طلب عفو كن! يا يك همچون چيزي! اگر ايشان جاسوس است خب چرا اعدامش نمي كنند؟! اصلاً اين خانم شعورش نمي رسد كه با اين اتهام به اين كلفتي تا به حال بايد خودكشي مي كرد؟!؟!؟!؟! قربانعلي جان، شما خودت را قاطي اين مسايل نكن، خوبيّت ندارد! 

 

كن سولوقون  ِ هفته

            فستيوال فيلم كن هم به خوشي و مباركي اسامي فيلم هاي دوره ي شصت و دوم خود را منتشر كرد! در ميان فيلم هاي امسال حضور پر رنگ آثاري با رگه هايي از سينماي وحشت به چشم مي خورد كه در كنار كمتر بودن آثار آمريكايي، اين دوره را از سال هاي گذشته برجسته تر ساخته است! به شخصه كه منتظرم ببينم فيلم لارس فون تريه و كوئنتين تارانتينو و بهمن قبادي را! اوّلي بنا بر شنيده ها قرار است موهاي بدنمان را 45 درجه صاف كند! دومي كه به قول كارگردانش « يك وسترن اسپاگتي در زمان جنگ جهاني دوم است»!!! و سومي به خاطر كارگردانش و سوابقش و البته داستاني كه تا به حال از فيلم لو رفته جذاب به نظر مي رسد!

            بعد از اين سخنان جا دارد كه از همين تريبون به عبّاس جان تسليت بگويم! عبّاس عزيزم، غم آخرت باشد! غصه به دلت راه نده! اين كني ها تو را نمي فهمند! بيا همين كن سولوقون فيلمت را نمايش بده! 

 

شرمنده­تم باوفاي  ِ هفته

   اين پست را بخوانيد.

   تا آن حد كه نه، ولي من امشب شرمنده شدم... 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:37  توسط kz  | 

اين خانومه چقدر خاطرخواه داره­ي  ِ هفته

در شنبه ي هفته ي قبل، اوّلين خبري كه دريافت داشتم درباره ي ركسانا خانم صابري بود. قوّه ي غذاييه (قضاييه ي سابق) پس از كش و قوس هاي فراوان و گربه رقصاني هاي دو چندان، حكم زندان تعزيري هشت ساله ي صابري به جرم جاسوسي را صادر كرد. ولي ماجرا به اينجا ختم نشد. آنچه كه پس از اعلام حكم صابري در هفته ي پيش رخ داد اثبات كرد كه اين حكم و اين محكوم، كم مهم نيستند! چرا كه يك روز پس از اعلام حكم، رئيس جمهور منتخب و مردمي و صاحب هاله ي نور، محبوب فائو و منكر داخائو، دكتر محمود جان نامه اي رسمي به قوّه ي مذبور فرستاد و در آن خواهان اجراي عدالت به طور دقيق در مورد صابري شد. پس از اين نامه، فرمانده­ي نه چندان گمنام سربازان گمنام آقا امام زمان (عج)، جناب آقاي محسني اژه­اي، اعلام كرد كه نامه ي احمدي نژاد، دليلي بر اجرا نشدن عدالت نيست! همان روزي كه وزير محترم وزارت فخيم اطلاعات اين را گفت، رئيس همان قوّه (غذاييه) نيز اعلام داشت ما درباره ي صابري بسيار دقيق عمل مي كنيم. اواخر هفته يك استاد دانشگاه اعلام كرد اگر صابري را جاسوس مي دانيد، من نيز جاسوسم! بعد از آن هم بهمن خان قبادي، كارگردان سينما و نامزد صابري، نامه اي درباره ي صابري منتشر كرد. اين ها خاطرخواهان داخلي صابري بودند. خارجي هايشان را كه مي شناسيد. حسين آقا و هيلاري خانم. حسين آقا اوباما باز هم پافشاري داشت بر نظر خودش كه صابري جاسوس نيست. هيلاري خانم هم كه گويا ديگر قضيه برايش وارد مرحله ي بحراني و گيس و گيس كشي شده، اعلام كرد تحريم ها را عليه ايران تشديد خواهيم كرد. با اين توصيفات معلوم مي شود ركسانا خانم كم خاطر خواه ندارد!

يك نكته ي قابل توجه و بانمك درباره ي پرونده ي صابري وجود دارد و آن اينكه قوّه ي غذاييه ابتدا تابعيت آمريكايي صابري را قبول نداشت، ولي در اواخر هفته اعلام كرد كه صابري تبعه اي ايراني- آمريكايي است. 

 

كي ميگه توي ايران حقوق بشر رعايت نميشه­ي  ِ هفته

اصلاً چه كسي مي خواهد به سيستم دادگاهي و قانون گزاري ايران اعتراض كند كه حقوق بشر، به خصوص حق اقليت ها و زنان در آن رعايت نمي شود؟ هركسي اين كار را بكند خر است! همانطور كه بنيان گذار كبير انقلاب اسلامي فرموده­اند «اقتصاد براي خر است» دخالت در اين مسايل نيز از آن جماعت حمار صفت است ايضاً! خيلي هم قضّات خوبي داريم! آمريكا قربانشان برود الهي! حالا مهم نيست كه چندي پيش ريخته اند و دراويش گنابادي را زده­اند و خانه خرابشان كرده اند! مهم است از نظر شما؟ خب مي خواستند درويش نشوند. مي خواستند بيايند بروند حوزه ي علمّيه تا بشوند مبّلغ و هر ماه به سفر بروند و يك ميليون تومان دريافت كنند. يا آن خانم نقاش شمالي، دل آرا دارابي، مي خواست جدّي جدّي بزند آن يكي خانم را بكشد وقتي هفده سالش بوده تا الآن بي خود و بي جهت نرود بالاي دار! حداقل يك نفر را كشته باشد! مشكل از سيستم غذايي (منظورم همان قضايي است) نيست كه مقتول به وسيله ي ضربات چاقو با دست راست به قتل رسيده، ولي دل آرا چپ دست است، اين ها همه مشكل وكيل او است! اصلاً مي دانيد چيست؟! چهار ديواري، اختياري! مال خودشان است! هم جان و هم مال! جان را كه مي گيرند و مال را هم كه مي ستانند! ابداً هم به هيچكس مربوط نيست كه زر نباريد از آسمان به سرشان... يا خودشان دزد بوده اند يا پدرشان! اصلاً يك لحظه بگذاريد ببينم... ما كه داريم وارد مسايل اقتصادي مي شويم و «اقتصاد براي خر است»! پس بهتر آنكه تا بهمان انگي نچسبانده اند سخن را كوتاه كنيم! 

 

حالشو گرفتين بي شرفا؟ بچه كه زدن نداره­ي  ِ هفته

غصّه به دلت راه نده! نمي فهمند! ببخششان! بزرگ مي شوي يادت مي رود! اي اسرائيل به قربانت! محمود جان، اي شيمون پرز فدايت، حالا طرف خامي كرده، گوجه اضافه آورده، پرت كرده گوشه ي سن، تو چرا به خودت مي گيري عزيزم؟! حالا يك عده اي هم پا شدند رفتند بيرون! خب لابد گلاب به روي مثل ماهت، دستشويي داشته اند! اين ژنو هم من شنيده ام دستشويي عمومي هاي زيادي دارد! آن بابايي هم كه آمده بود سرش رنگي رنگي بود، قصدش اين بود ادا اطوار در بياورد انرژي بگيري عزيزم! بهشان فكر نكن! من شنيده ام عدّه اي آن بالا به فحش و فضاحتت كشيدند! آن ها خودشان مشكل خانوادگي دارند! لپ كلام اينكه ناراحت نشوي ها! الهي آهت دامنشان را بگيرد جزّ جگر بزنند! آمين يا رب المحمود يك طرف و العالمين يك طرف! 

 

فقط همينو كم داشتيم  ِ هفته

به خوشي و مباركي رحيم خان رضايي هم آمد و اعلام كرد كه به عنوان يكي از سران حكومت حاكم بر ملّت هميشه در صحنه، هميشه در همه ي صحنه ها و به خصوص صحنه ي انتخابات حاضر خواهد بود! البته ملّت يحتمل يادشان رفته كه محسن جان در صحنه ي انفجار آميا هم حضور پر رنگي داشت! همين حضورهاست كه بچّه هايش پر رو بار آمده اند و بي اجازه ي بابا راه افتاده اند رفته اند آمريكا و پشت كرده اند به نظام مقدس! حالا محسن جان شما خودت را ناراحت نكن! مگر چه شده؟! همه اش يكي دو باري تحت تعقيب اينترپل قرار گرفته اي و چند باري هم هشدار هاي قرمز درباره ي دستگيري ات داده اند! ولي مطمئن باش رئيس جمهور بشوي، عمراً كاري ات ندارند! چه كسي جرئت مي كنند به رئيس سابق سپاه پاسدارن انقلاب اسلامي و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام حال حاضر حرفي بزند؟! برو خدا پشت و پناهت! 

 

بيا بازم مثل قديم با هم بريم سفر  ِ هفته

هفته گانه ي هفته ي اوّل اردي بهشت پنج تا بيشتر نشد چرا كه در حال رفتن به سفر هستم! دو تاي بقيه اش را هم تلگرافي داشته باشيد !

-          جي جي بالارد نويسنده ي « امپراطوري خورشيد » به رحمت خدا رفت!

-          افشين امپراطور، چشم حسوداشم كور، سر مربي تيم ملّي شد! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:57  توسط kz  | 

نگرشي در باب « ... ِ هفته »، يا تنبلي نكنيم  ِ هفته

 اصولاً اگر بخواهم همينطور به تنبلي ادامه بدهم و ننويسم و به همين «... ِ هفته» و « چندگانه هاي بيگانه » و اخيراً به لطف بلاگفا، پست هاي چند موضوعي اكتفا كنم، بايد قيد نوشتن را بزنم! خودم خيلي خيلي خوب مي دانم كه ننوشتن، آفت نوشتن و تنبلي دشمن قلم است، امّا لذتي كه در ننوشتن وجود دارد، در تنبلي و تن پروري پيدا مي شود، در فعاليت نيست. ولي همين نوشتن است كه كليد جاودانگي است! پس اگر مي خواهم نامم بماند، بايد راحتي را بدرود گويم و با آغوش باز پذيراي نوشتن و كار شوم. امّا اين كار بس سخت است ... دعايم كنيد!!!

 

خدا خفه ات نكنه، چقدر ما رو خندوندي  ِ هفته

نيك آهنگ كوثر طنز پردازي بود در داخل كشور كه چند سالي است مقيم كانادا شده. حتماً كاريكاتورهاي سياسي نيك آهنگ را ديده ايد. او در راديو زمانه صفحه اي مخصوص به خود دارد و هر شب برنامه اش با عنوان كلاغستون از اين راديو پخش مي شود. كلاغستون برنامه اي طنز است كه خبر هاي روز را به طنز مي كشد و مخاطب را گاهي بدجوري مي خنداند. بد نديدم پيشنهاد بدهم تا شما هم برويد و بخوانيد و بشنويد و بخنديد!

بخشي از برنامه ي در سنه ماضي اتفاق افتاد - 1 را در ادامه مي خوانيد : با افزایش میزان تعرض مسوولان به خواهران در محیط‌ها آموزشی، از این پس این مراکز به محیط‌های "آمیزشی" تغییر نام خواهند یافت. وزارت آمیزش و پرورش اعلام کرد برادران و مسوولان عزیز دانشگاهی البته بهتر است برای رفع حاجات لازمه به خانه‌های عفاف در بیرون دانشگاه تشریف ببرند تا حواس دانشجویان زیادی پرت نشود. وزارت بهداشت درمان و آمیزش پزشکی(آموزش پزشکی سابق) از کلیه مقامات دانشگاه که قصد تعرض به دانشجویان را دارند تقاضا کرد مسائل بهداشتی را رعایت کنند. این وزارت‌خانه قرار است دستورالعمل تعرض بهداشتی در محیط‌های دانشگاهی را به تمامی مدیران ارسال کند. از خواهران گرامی نیز درخواست می‌شود برای رفع هر گونه سو تفاهم، قبل از رفتن به اتاق مسوولان دانشگاه و غیره، حتما لباس جنگی و کلاه‌خود و سپر و غیره همراه خود داشته باشند!

 

از اين كتابا هنوزم ميشه پيدا كرد  ِ هفته

در هفته اي كه گذشت سه كتاب به دست گرفتم كه بنا به دلايلي هر سه نصفه و نيمه رها شدند. اوّلي «سلوك» از محمود دولت آبادي بود كه چون با نثر و شيوه ي نگارش آن كنار نيامدم، كنارش گذاشتم. دومي «اسپارتاكوس» بود كه پنجاه صفحه ي اوّل آن را هم خواندم ولي به دليل تنبلي و كارهاي پيش آمده، آن هم رها شد و امّا سومين كتاب. كتاب «براي تاريخ» به قلم «عماد الدّين باقي» كه محور آن وزارت اطلاعات و شخص «سعيد حجاريان» است. البته از سومين كتاب هم عجالتاً فقط حدود شصت صفحه خوانده ام، امّا بخش اوّل آن كه مصاحبه اي است با برادر اندكي خشن دهه ي شصت، آقاي حجاريان، اطلاعات جالبي درباره ي «سعيد امامي» و وزارت خانه و نحوه ي تشكيل آن و وزير معروف آن «علي فلاحيان» در خود دارد. حال بايد تا آخر بخوانم و ببينم ديگر چه گفته شده در اين كتابي كه در دست دوم فروشي پيدايش كرده ام.

 

دل من منتظر شما بود  ِ هفته

حنا حنا، خانوم حنا
چه اسمیه اسم شما
ناز آهنگ بهاره
صدای نرم زمزمه
میون بارون و گله
بوی عاشقونه داره
عروسی ستاره ها تو اوج چشمای شما
یه افق منظره داره
برای پرواز دلم رو به حیات عاشقا
چشمتون پنجره داره
حنا خانوم دل من یه جای رويان انگار منتظر شما بود
پشت در انستيتو اون همه بيا و برو
به خاطر شما بود

با اندكي دخل و تصرّف!

به مناسبت به دنيا آمدن حنا خانوم، اوّلين بز شبيه سازي شده ي ايراني در موسسه ي رويان.

 

خدا خيرت بده اخوي عزيز دل  ِ هفته

شنبه ي اين هفته، همين هفته اي كه گذشت، مصادف بود با گرفتن اوّلين خبر درست و حسابي بعد از مدت هاي مديد از برادر ناديده ام! ميليون ميليون بار از تو متشكرم داداشي عزيز كه خبرم كردي! كه برگشتي!

اي داداشي شاد باش و دير زي ...

 

اينم گربه رقصوني جديدشونه، ميگي نه نگاه كن  ِ هفته

هنوز انگ هاي «مفسد في الارض» و «محارب» بودن در ياد و خاطره ي بسياري كسان كه شاهد اعدام هاي گسترده و بي حدّ آيت الله العظمي خلخالي بوده اند زنده است. امّا با گذشت ساليان نه چندان متمادي و حدود سي ساله، گويا حنا ( نه حنا خانومي كه بالا ذكر شد ) ي فساد في الارض و محاربه رنگ خودش را از دست داده، چرا كه اخيراً با اتهام «برانداز نرم» بسيار برخورد مي كنيم.

كنترل و نظارت شديد بر روي اينترنت هم اخيراً شهودي و نيز طبق گفته هاي رسمي تا حد بسيار زيادي افزايش يافته است. شهودي اش را مي توان در موج جديد فيلترينگ ديد كه در داخل صفحه نوشته شده است :

در صورتي که اين سايت به اشتباه فيلتر شده است با پست الکترونيکي

 filter@dci.ir

با درج نام دامنه مورد نظر در موضوع نامه و ارايه توضيحات لازم

مکاتبه فرماييد

و اعلام مقابله ي رسمي را هم مي شود در خبر ها پيگيري كرد كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به براندازان نرم هشدار داده است و گفته « هر شخص حقیقی یا حقوقی به هر طریق نرم و در فضای مجازی، اقدام به گسترش عملیات ضدّ دین، ضدّ فرهنگ و براندازانه کند، این نیرو لحظه ای از او غافل نخواهد بود و به شدت درهم کوبیده خواهد شد.  »

خلاصه اينكه اين «برانداز نرم» تازه مد شده و بايد به آن عادت كرد!

 

بعد از مدّت ها يه فيلم ديدم، شما هم ببينيدش  ِ هفته

فيلم سينمايي The Jacket را بعد از مدتي طولاني فيلم نديدن و پس از يك فيلم به واقع آشغال ( Tomb Rider ) ديدم و همين باعث شد زيادي از آن خوشم بيايد. شايد واقعاً لايق اين همه خوش آمدن باشد، نمي دانم. داستان درباره ي سربازي بود به نام «جك استاركس» كه طي اتفاقاتي به يك آسايشگاه بيماران رواني راه پيدا كرد و آنجا، بر اساس روش نه چندان صحيح دكتري تحت درمان قرار گرفت و همين درمان هاي شكنجه وار، دريچه اي بود كه استاركس از طريق آن از سال نود و دو به دو هزار و هفت سفر مي كرد. ساختار جالبي داشت، بد نيست شما هم اين فيلم نسبتاً پيچيده را ببينيد. البته نه بعد از Tomb Rider !!!

 

ديدي چي شد ؟! حالا من چي كار كنم  ِ‌ هفته

خبر را كه شنيدم بهت زده شدم و به قول دوست كاشاني يكي از دوست هايم « وحشتم گرفت ! » ولي بايد بر خودم مسلّط مي شدم، خودم را كنترل مي كردم و به جاي اينكه به آشفتگي ذهني اش دامن بزنم، كمكش مي كردم و دلداري اش مي دادم. سخت بود ولي شد. خيلي خيلي سخت بود... ولي بالاخره توانستم افسار افكار و احساساتم را در دست بگيرم و رامشان كنم. خوشبختانه فعلاً همه چيز دارد سيكل عادي خود را مي گذراند و اينقدر در اين چند روز اميد و اميدواري از خودم ساطع كرده ام كه تعجب خويش را هم بر انگيختم !!!

 

اگه بگم سليطه، برانداز نرم حساب ميشم  ِ هفته

همسر الهام، سخنگوي دولت و ايضاً چند جاي ديگر، اصولاً سليطه است!!!!! بد نيست نگاهي به معني سليطه بيندازيم و بعد برويم سراغ بقيه اش!

سلیطه . [ س َ طَ ] (ع ص ) زن دراززبان . (منتهی الارب )(زمخشری ) (دهار). زن هرزه چانه و زبان دراز. (آنندراج ). چیره بر شوی . (یادداشت مؤلف ). زن غوغایی و فتنه انگیز و زبان دراز و چغاز. (ناظم الاطباء) - از لغت نامه ي دهخدا

مي گفتم، خانم رجبي از آن رو سليطه هستند كه اصولاً بدجوري مقاله و كتاب مي نويسند. آن از «احمدي نژاد معجزه ي هزاره ي سوم» شان و اين هم از مقالات آتشين شان در كوبيدن انواع و اقسام مخالفين از آن تندروهايشان تا همين مير حسين موسوي. در هفته ي گذشته خانم رجبي توپيده اند به موسوي كه : چرا شما كار آن طنز نويس را سرزنش كرديد ؟! شما با اين كارتان مردم را به ديدن و خواندن مطلب او تشويق كرديد و تا عمر دارم از شما نمي گذرم و الخ .

حالا طنز نويس كه همان نيك آهنگ كوثر باشد چه كرده ؟! در يكي از مطالبش شوخي تندي با رجبي و الهام كرده! مير حسين چه كرده ؟! به نيك آهنگ تشر زده كه چرا اينطور كرده اي و رجبي چه كرده ؟! ... و الخ. همان كه گفتم، رجبي سليطه گري در مي آورد!!!

اصلاحيه در ساعت هجده و سي و يك دقيقه ي عصر جمعه : عزيزي با نام «يك آشنا» گوشزد كرده اند كه طنازي كه سليطه را به طنز كشانده، نه نيك آهنگ و ابراهيم نبوي بوده است. با سپاس فراوان از «يك آشنا» به خاطر تصحيح اين نكته! ولي كاش يك ايميلي، آدرسي، چيزي از خودت به جا مي گذاشتي يك آشناي گرامي! باز هم سپاس.

 

به باد رفت، ز ياد رفت  ِ هفته

از آهنگ «سه راه آذري» نامجو زياد خوشم نمي آمد، امّا چندي پيش كه دوباره گوشش دادم، نتوانستم قطعش كنم و مدتي همينطور مدام مي شنيدمش و هنوز هم مي شنوم. بعضي بخش هايش بيشتر از باقي بخش ها به دل مي نشيند و از همه دل نشين تر آن بخشي است كه مي خواند : « نرو نرو نرو به زير كار و بار دلبران گران / خزان شدي و سست و زرد از كران تا كران / دلت چه شد، دلت چه شد / به باد رفت، تمام ايده ها و آرزو ز ياد رفت ». اميدوارم اگر نشنيده ايد بشنويد و لذتش را ببريد.

دلت به انتظار چشمهاست عدد بده
دلت به انتظار چشمهاست
ببین جهان چگونه کرده است راست

نرو به زیر کار و بار دلبران گران
نرو نرو نرو به زیر کار و بار دلبران گران
خزان شدی و سست و زرد از کران تا کران
دلت چه شد دلت چه شد
به باد رفت تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت

 

اين بابا كي بوده، شما مي شناسين  ِ هفته

بعضي وقت ها بدون هيچ دليل واقعاً منطقي و خاصي جذب يك سري شخصيت هاي تاريخي مي شوم. ميروم سراغشان و درباره شان مي خوانم و مي فهمم و مي گردم كه چه كساني بوده اند. ناپلئون، هيتلر، ماري آنتوانت، ماكسيميليان روبسپير، سعيد امامي، مائو، استالين، گاندي و اخيراً هنري آ. كيسينجر جزو اين دسته اند. حال اگر شما كتاب خوبي درباره ي اين آخري سراغ داشته باشيد بسيار خوشنودم مي كنيد اگر با من نيز درباره اش سخني بگوييد.

البته كتابي با نام « Kissinger: Portrait Of A Mind » سراغ دارم، امّا با توجه به سال چاپ آن، هزار و نهصد و هفتاد و سه ، درباره ي خريد آن دو به شك هستم. اگر شمايي كه مي خواني، اطلاعاتي داري ممنون مي شوم دريغ نكني !

 

مبارك مبارك تولّدت مبارك  ِ هفته

امير عزيز، زادروزت را به تو تسليت مي گويم و اميدوارم ساليان سال بتواني اين دنياي كثيف را تاب بياوري و خستگي به خودت راه ندهي و بوي گندش مشمئزت نكند !!!

با آرزوي همه ي چيز هاي منقرض شده و در حال انقراض، از جمله دايناسورها و خوبي براي تو !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 5:59  توسط kz  | 

مطلب كوچك : به لطف اين عبارت شعف آور « می‌توانید یک یا چند موضوع را انتخاب و یا هیچ موردی را انتخاب نکنید » ، زين پس درصد پست هاي « چندگانه هاي بيگانه » احتمالاً تا سطح صفر پايين خواهد آمد !

 

مطلب بزرگ :

Viva ‍Che Guevara

باقي مطلب ِ بزرگ بماند فعلاً !!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 2:3  توسط kz  |